۱۴۰۴ آذر ۲۳, یکشنبه
ترس چون زهر
سرکوب و وهمِ آزادی
میداند، میداند نظام،
آنکهگر همه را
در حصارِ خشمِ یکجا بندد،
صدایِ جهان،
و نعرهیِ درون،
گردن آویزد.
پس، بازی آغاز شد
با فنِ «مهندسیِ ترس و تردید»؛
عدهای برده به زندان،
تا «ترس» چون زهر
در شریانِ شهر، جاری شود.
عدهای رها،
در گمانِ خامِ آزادی،
تا «تردید» چون موریانه،
ریشهیِ یقین را بخورد.
هر بند و هر رهایی،
حسابوکتابی ژرف دارد:
آنکه شد نمادِ صف،
او را به قفس کشند،
تا جایش تهی ماند؛
تا کس نگیرد،
سنگرِ صدایِ او.
آنکه هنوز
همانقدر منتقد،
ولی صدایش نرسیده به بام،
آزاد میماند،
تا وهمِ «فعالِ بیخطر»
در ذهنها بکارند.
میداند که سرکوبِ یکپارچه،
پایانِ بازی است.
پس، اینچنین،
با ترس و با تردید،
این قصهیِ تلخِ قدرت را،
ادامه میدهد.
یکشنبه
۲۳ آدر ۱۴۰۴
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر