۱۴۰۴ آذر ۲۴, دوشنبه

در سینه ام آزادی را نفس می کشم

در سینه ام آزادی تنفس می کنم 🖍🖍🖍🖌🖌 در سینه‌ام نَفَس بویِ آزادی می‌دهد، نگیر این هوای اندک را از ریّه‌های خسته‌ام؛ فشار را یک‌ذره بیشتر که می‌کنی زمینِ تو و آسمانِ من با هم فرو می‌ریزند .مرا از صفحه‌ی جهانت پاک نمی‌کنی؛ باید صدایم را بشنوی، با من حرف بزنی، نه این‌که زخمم را با نسخه‌ی زور ببندی؛ این نامِ درمان نیست بشنو… کافی‌ست آن‌همه که بر ما گذشت؛ قدرت آنجا می‌افتد که دیوار می‌کشد میانِ خود و فکرها؛ این دنیا جا برای همه دارد، حقیقت یکی‌ست و اگر بخواهیم، راهی از دلِ گفت‌وگوی مشترک جاری می‌شود .صدای آزادی از همه صداها بلندتر است؛ حتّا اگر بادِ ظلم بتازد و شب بر فاصله‌ها سایه بیندازد؛ تو نمی‌توانی این کهکشان را یک‌رنگ کنی، نمی‌توانی نظامِ زمین و مسیرِ باد را از ریشه عوض کنی .بگذار نَفَس بکشم در هوای خودم؛ فشار را کم کن پیش از آن‌که من و تو با هم از لبه‌ی این پرتگاه سقوط کنیم ۲۴ آذر ۱۴۰۴

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر