آدم ترسو از فریدون مشیری
🖍🖍🖍🖌🖌🖌
آدم ترسو و بیبنیاد را
چون اسیر بند، دل ناشاد را
در بهشت هم که بگذارند اگر
میهراسد از شمیم عطر گل
چون ز طبع، این خصلتش شد جزء جان،
دل ندارد بیم را جز پیشبان
در کمال امن و آسایش او را
دایماً از روز و شب، بیم است و ترس
گرچه او در پرده پنهان میشود،
پیش چشم خود، عیان بر دار ترس
نام شاعر: فریدون مشیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر