۱۴۰۴ دی ۳, چهارشنبه
خاطرات خانم معم ۱۷۹ فضای آنوزشی متفاوت
۱۷۹ - «فضای آموزشی متفاوت؛ از هنر تا علم»
در پایان مهرماه ۷۵ از دانش آموزان سه کلاس سوم انسانی در درس های مختلف امتحان کتبی گرفتم و معدل سال قبل آنها را از دفتردار دبیرستان خواستم. به این ترتیب از توان علمی دانش آموزان سه کلاس، اطلاعاتی به دست آوردم. در آن سال هم نمره ی مستمر که میانگین نمرات هر درس دانش آموز قبل از امتحان ثلث یا سه ماهه بود، در لیست نمرات دبیر گذاشته می شد و هم نمره امتحان هر ثلث.
من مثل سالهای گذشته دانش آموزان را بر مبنای نمرات امتحاناتی که در این ماه از آنان گرفتم و معدل سال قبل شان، به گروه های سه نفره تقسیم کردم. هر گروه، از دانش آموزان زرنگ، متوسط و ضعیف تشکیل می شد. به آنها گفتم من میانگین نمرات هر گروه را به عنوان نمره ی مستمر هر درس قرار می دهم و شما برای این که نمره ی گروهتان خوب باشد علاوه بر این که در خانه درس می خوانید زودتر به مدرسه بیایید و با هم درس بخوانید.
من به اعضای هر گروه که رشد کند جایزه می دهم!
مسئولیت سرگروه را به شاگرد زرنگ دادم و او برای این که نمره اش کم نشود به دو دانش آموز دیگر کمک می کرد تا هر درس را خوب یاد بگیرند. دانش آموزان انگیزه ی رقابت و پیشرفت یافتند. بعد به دانش آموزان کلاس گفتم:« شما در حال آموختن ادبیات و علوم انسانی هستید پس باید فضای کلاس هم با رشته ی تحصیلی شما هماهنگ باشد.» آنها با کنجکاوی پرسیدند:« یعنی چه کار کنیم.»؟ گفتم:« اشعار بزرگان ادبیات فارسی نظیر سعدی، حافظ و مولوی در مورد صفات نیک انسانی و محبت و دوستی را با خط خوش و نقاشی های زیبا روی مقوا می نویسیم و می کشیم و روی دیوارهای کلاس نصب می کنیم.» بعد پرسیدم:« چه کسانی خط زیبایی دارند و چه کسانی خوب نقاشی می کنند؟» چند نفر دست بلند کردند. نام آنها و نوع کارشان را در دفترچه ای یادداشت کردم.
بعد گفتم:« شعر و نقاشی به گل و گیاه طبیعی هم نیاز دارد تا کلاسمان زیبا تر شود. چه کسانی می توانند برای پنجره ها گلدان پتوس یا پیچک و گلدان شمعدانی بیاورند.؟» باز چند نفر دست بلند کردند. همین برنامه را در دو کلاس دیگر هم اجرا کردم. دانش آموزان با شور و شوق فراوانی این کارها را انجام دادند و هر سه کلاس فضای صمیمی و خوشایندی پیدا کردند. چند روز بعد دانش آموزان می گفتند:« خانم، کلاس ما نمایشگاه شده و در زنگ های تفریح، دانش آموزان کلاس های دیگر به دیدن کلاس ما می آیند و ما از این بابت خوشحالیم.»!!
چون تقریبا همه ی دانش آموزان سه کلاس در تهیه لوازم تزیین کلاس خود سهیم بودند، در حفظ و نگهداری آن هم کوشا بودند.!
یک روز معاون دبیرستان به من گفت:« من بچه های انسانی را در طبقه ی زیر همکف قرار دادم چون معمولاً شیطنت بچه های انسانی بیشتر از سایر رشته ها است ولی حالا می بینم بچه های سه کلاس شما از همه بهترند و من اصلاً با آنها مشکلی ندارم.»!!
وجود سه کلاس سوم انسانی در طبقه ی زیرهمکف و اظهار خشنودی معاون دبیرستان باعث شده بود تا خودم هم با خیال آسوده تری تدریس کنم. از آن پس هنگام تدریس درس « آرایه های ادبی»، اول دو، سه بیتی که با خط خوش روی تخته ی سبز رنگ کلاس نوشته بودم را با آواز می خواندم و بعد نکات ادبی این اشعار را برای دانش آموزان توضیح می دادم. یا ضبط صوت کوچکی را به کلاس می بردم و ترانه ای از یک خواننده که همان شعر مورد تدریس را خوانده بود، پخش می کردم. عجیب آن که این کارها خیلی مورد استقبال شاگردان واقع می شد.!!
این فضای صمیمی و خلاقانه که با همکاری مابین معلم، دانش آموزان و معاون دبیرستان شکل گرفته بود، باعث شد تا نه تنها فضای آموزشی کلاس ها دل نشین تر شود، بلکه ارتباط میان معلم و دانش آموزان نیز مستحکم تر گردد. به واقع، آموزش به شکلی متفاوت و جذاب تبدیل به تجربه ای پر از یادگیری و محبت شد.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر