۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

نه بر طناب مرگ‌،‌نه بر قفس ،نه به بند

🔴 ‌نَه بر طَنابِ مرگ! نَه بر قَفَس، نَه بَند باید وزید... چون موجِ سرکشِ یکدِلی، بَر صخره‌هایِ بیم باید تمامِ دست‌ها را غرقِ در هَم کرد تٰا از غبارِ تیره‌یِ بُن‌بست، رَد گشتیم. هَر استعداد، هَر فریاد نوری‌ست در شب‌هایِ اِستبداد. بَندِ دوم: نجات جان‌ها سوگند بر رهایی! تَنها مَسیرِ ما، صِدایِ مَحبوس است برایِ جانِ آن که در پایِ چوبه‌یِ اِعدام چَشم‌اِنتظارِ پُتکِ بیداری‌ست. نَه بر طَنابِ مرگ! نَه بر قَفَس، نَه بَند! آزادی‌اش، پُلی‌ست سَمتِ خودباوریِ جَمعیِ ما. بَندِ سوم: نقد ترفند جنگ در سایه‌یِ شومِ نَبَرد و جَنگِ پوشالی دژخیم می‌کوشَد کِه بَلعَد جانِ یاران را او مَستِ غوغایِ غُبارآلودِ سَنگَرهاست تا دَر میانِ شِیهه‌یِ موشک خاموش سازد شُعله‌یِ پُرشورِ زندان را. بَندِ چهارم: وضعیت زندان و استمداد بشنو! گزارش‌هایِ تلخ از سُفره‌هایِ خالیِ مَحبوس از سرفه‌هایِ خسته در تَب‌هایِ بی‌دارو ایمان بیاور، فُرصتی باقی نمانده، ای دوست! باید هَم‌اکنون بَرخاست... باید نِجاتِ جانِ آنان را فریاد کرد و خاست. چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ https://t.me/AshaareAngizeshi

شعر باید برخاست

🔴 باید بَرخاست ... باید به توانِ خویش، ایمان آورْد برایِ فَتحِ قُلّه‌هایِ دورِ اِنتظار خُودباوری، رُکنِ اصیلِ پیروزی‌ست. اما دریغ... بسیاری از جَریان‌هایِ مُخالِف (اپوزیسیون) این رُکنِ سادِه را، نادیده می‌گیرند. آیا تو هم، از واهمِه‌یِ‌ گُفتن، عقب مانده‌ای؟ آیا تو هم، با دستِ خود، سَرنوشت را به دیگَران واگُذارده‌ای؟ باید شِکست... این سَدِّ ذِهنیِ مَوهوم را باید شِکست! باید پَرید... باید به نیرویِ پنهانِ خُود، ایمان آورْد. اگر در جانِ جامِعه، خُودباوری سُست است اگر از بیمِ قضاوت، لَب‌ها فروبَسته است بدان که این سُکوتِ تَلخ چَرخِه‌ای مُخرِّب می‌سازد؛ که اعتمادِ مِلّی را، نُابود می‌کند و راهِ آینده‌یِ آزاد را، بَرمی‌بَندد. بَرخیز و ایمان بیار... به قُدرتی که در رگ‌هایِ تو جاری‌ست فرصتِ تاریخی را، مَسوزان! خُودباوری، آغازِ رهایی‌ست. چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ https://t.me/AshaareAngizeshi

ترانه - باید برخاست

📌 ترانه باید بر خاست گروه تلگرام ترانه های مبارزه و همبستگی https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0

۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

خلعوسلاحوسرکوب کلید قفل پیروزی

🔴 خلع سلاحِ سرکوب؛ کلیدِ قفلِ پیروزی 🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍ واقعیت این است که در نزدیک به نیم قرن گذشته، نظام حاکم همواره با تکیه بر اهرمِ دوگانه «اعدام و زندان»، توانسته است هزینه‌ی تغییر را بالا برده و تحول سیاسی را به تاخیر بیندازد . ◀️ طبق نظریات جامعه‌شناسیِ سیاسی، تا زمانی که «ماشین سرکوب» دچار فرسایش و تضعیف نشود، تحقق پیروزی نهایی با دشواری‌های جدی روبروست. تجربه‌ی تاریخی انقلاب ۵۷ گواهی بر این مدعاست؛ تنها یک ماه پس از درهم‌شکستن دیوارهای زندان و آزادی گسترده‌ی زندانیان سیاسی، ستون‌های رژیم گذشته فروریخت. این نشان می‌دهد که زندان، نه تنها محل نگهداری منتقدان، بلکه دژِ نمادین قدرت حاکم است. ↩️ اگر جنبش مردمی بتواند با فشار داخلی و بین‌المللی، ابزار اعدام و زندان را از دست حکومت خارج کند، حاکمیت عملاً در برابر اراده‌ی جمعی بی‌دفاع خواهد شد. در چنین خلأ قدرتی است که هراس فرو می‌ریزد و شاهد حضور میلیونی و بی‌بازگشت مردم در خیابان‌ها خواهیم بود؛ ◀️ چرا که امروز، بخشی از سازمان‌یافته‌ترین و زبده‌ترین نیروهای محرکِ جنبش، در بند هستند و آزادی آن‌ها به معنای تزریق سوختِ دوباره به شریان‌های اعتراض است. الگوی موفقِ این استراتژی را پیش‌تر در ایستادگی شکوهمند زنان ایران پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیده‌ایم. زنان با نافرمانی مدنی مستمر و پذیرش مخاطرات، توانستند ابزار اجبار را ناکارآمد کنند. آن‌ها ثابت کردند که وقتی هزینه‌ی سرکوب برای حاکمیت 📌از سودِ آن پیشی بگیرد، عقب‌نشینیِ قدرت نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار خواهد بود. تعمیم این الگویِ «بی‌اثر کردن ابزار سرکوب» به حوزه‌ی زندان و اعدام، می‌تواند گام نهایی برای گذار باشد «ای دل غافل، ورق برگشته است / نوبتِ عزلِ ستمگر گشته است» نسیم شمال محمدخاکساری هفته نامه قلم معلم ۲۴ دوشنبه فروردین ۱۴۰۴ https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t mohammad@khaksari.org

ترانه فراخوان دیگر برای آزادی زندانیان

گروه تلگرام ترانه های مبارزه و همبستگی https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0 ترانه فرخوان دیگر برای آزادی زندانیان

کلید قفل کهن سرکوب

🔴 کلیدِ قفلِ کهن سرکوب نیم‌قرن است در این دشتِ کبود سایه افکنده بر این طایفه، دیواری سخت تکیه بر اهرمنِ مرگ و به زنجیر نمود تا که تاخیر کُند در ورقِ کهنه به‌بخت «سرکوب»، همان ارّه‌ی فرسوده شده‌ست که میانِ من و تو فاصله انداخته است تا زمانی که نلرزد تنِ این ماشین، باز فتحِ این قلعه گمان کن که برانداخته است قصه‌ی پنجاه و هفت است، به خاطر داری؟ ماه، چون از قفسِ کهنه پرید دژِ جادوئیِ قدرت، به دَمی ویران گشت رنگِ آزادی از آن بند به هر کوچه دوید زندان، نه فقط جایگهِ نقد و نظر بلکه بُرجی‌ست که بر قدرتِ خود ساخته‌اند گر بگیرد ز کف‌اش، مَردُمِ ما، تیغ و طناب بین که از ترس، چه بی‌واهمه باخته‌اند آری امروز، همان زبده‌ترین هم‌سفران در سیه‌چالِ شب آویخته و در بندند گر شود باز درِ قلعه، تپش‌ها جاری‌ست خونِ رگ‌های خیابان، به هم پیوندند شاهدت همتِ آن زن، که به میدان آمد با سرِ پرشور، ابزارِ ستم باطل کرد چون هزینه ز ثباتِ ستمش، بیش آمد نوبتِ جزرِ بلا شد، که به ساحل برگرد پس بیا بی‌اثرش کن، تبرِ اعدام را تا که لرزد تنِ این قلعه و این دیوارش گامِ آخر، گسستن ز کمندِ بند است تا که پایان برسد، وحشتِ استکبار دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ https://t.me/AshaareAngizeshi