تاریخچه تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه
چرا پتانسیل مبارزه مدنی شکوفا نشده است
فراتر از خیابان: چرا پتانسیل مبارزه مدنی هنوز شکوفا نشده است؟
🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍
در فضای سیاسی ایران، همواره جدالی میان طرفداران «مبارزه مدنی» و معتقدان به «تغییرات سخت» وجود داشته است. منتقدان مبارزه مدنی اغلب با اشاره به سرکوبها به خصوص کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ ادعا میکنند که این روش بیفایده است.
اما نگاهی به آرای نویسنده کتاب بررسی نظری و عملی مبارزه بدون خشونت جین شارپ و تجربه انقلابهای مخملی نشان میدهد که آنچه در این سالها رخ داده، تنها بخش کوچکی از ظرفیتهای عظیم مقاومت بیخشونت بوده است.
⬅️ ۱. توهمِ «خیابان» به مثابه تنها راه
بزرگترین آسیب به جنبشهای مدنی، تقلیل دادن «مبارزه» به «تظاهرات خیابانی» است. طبق لیست ۱۹۸ روشیِ جین شارپ، تظاهرات تنها یکی از روشهای نمادین است.
در حالی که قدرتمندترین ابزارها در دسته «عدم همکاری» قرار دارند. زمانی که جامعه از همکاری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با ساختار قدرت امتناع کند، ستونهای خیمه قدرت بدون شلیک یک گلوله سست میشوند. به خصوص اعتصاب سراسری تاکنون طی ۴۷ انجام نشده است
↩️۲. قدرتِ «تنوع تاکتیکی» و کاهش هزینه
وقتی مبارزه فقط در خیابان خلاصه شود، نیروی سرکوب بهراحتی میتواند آن را مهار کند. چون برای این کاره دوره آموزشی
دیده اتد
اما وقتی از تاکتیکهای خلاقانه و کمهزینه مثل اعتصاب سراسری استفاده شود، مشارکت عمومی افزایش مییابد.
شکستن ترس عمومی:
از طریق کنشهای خرد و پراکنده که هزینه دستگیری ندارند.
ایجاد شبکههای اعتماد:
مبارزه مدنی پیش از آنکه در میدان شهر باشد، در محلات و گروههای کوچک (قرضالحسنه، گروههای صنفی، انجمنهای محلی) شکل میگیرد.
◀️ ۳. اعتصاب و فلجسازی ساختار قدرت
یکی از بندهای حیاتی که در جنبشهای اخیر ایران کمتر به پتانسیل نهایی خود رسیده، اعتصابات سراسری و سازمانیافته است. اعتصاب نه تنها منبع مالی قدرت را خشک میکند، بلکه باعث ایجاد شکاف در بدنه قدرت میشود. وقتی کارمند، کارگر و تکنوکرات از اجرای دستورات سرباز زنند، وفاداری نیروهای امنیتی نیز متزلزل خواهد شد.
⬅️ ۴. گذار از قرن بیستم: درس تلخ خشونت
تجربه قرن بیستم ثابت کرد که انقلابهای متکی بر خشونت یا دخالت خارجی، ندرت به دموکراسی ختم شدهاند. خشونت، ذاتاً ساختاری سلسلهمراتبی و استبدادی ایجاد میکند که حتی پس از پیروزی، روحیه تمامیتخواهی را حفظ میکند.
در مقابل، مبارزه مدنی با تکیه بر مشارکت گسترده (قاعده ۳.۵ درصد) و جلب حمایت نخبگان، زیرساختهای یک جامعه مدنی قدرتمند را برای «فردای بعد از تغییر» میسازد.
📌۵. ضرورتِ طرحی برای «بعد از تغییر»
مبارزه مدنی فقط تخریبِ نظم موجود نیست؛ بلکه جایگزینسازی است. ایجاد نهادهای موازی، تقویت هویت جمعی و داشتن برنامه مشخص برای اداره کشور، مانع از بروز هرجومرج و دخالتهای مخرب خارجی میشود.
در پایان : آیا مبارزه مدنی شکست خورده است؟
ادعای بیفایده بودن مبارزه مدنی زمانی صحیح است که تمام ۱۹۸ روش به کار گرفته شده باشد و شکست خورده باشد.
واقعیت این است که جامعه هنوز از ظرفیتهای امتناع از همکاری، سازماندهی غیرمتمرکز و فشار بینالمللی متمرکز به صورت همزمان و مستمر استفاده نکرده است.
پیروزی در انقلابهای مخملی و بهار عربی (در نسخههای موفق آن) تصادفی نبود؛ بلکه حاصل تبدیل شدن «اعتراض» به «مقاومت مدنی هوشمند» بود. برای عبور از بنبست، باید از هیجانِ صرف فاصله گرفت و به سمت انضباط، تداوم و استراتژی حرکت کرد.
متأسفانه جنگطلبان پس از پروژهی کشتهسازی در دیماه ۱۴۰۴، افکار عمومی را به این سمت سوق دادند که مبارزات مدنی دیگر فایدهای ندارد و باید به دنبال «دخالت بشردوستانه» (نظامی) بود. در طول چهل روز جنگ، هر فعالی که با جنگ مخالفت میکرد، توسط گروههای مختلف و طرفداران پهلوی به وابستگی به جمهوری اسلامی متهم میشد.
اکنون این گروهها و پهلویطلبان باید پاسخ دهند که در این چهل روز جنگ، چه دستاوردی نصیب ایرانیان شد؟ نتیجه این بود که مبارزات مدنی تعطیل گشت، موج اعدامها آغاز شد و چهرههای تندروتر وارد بدنه حکومت شدند.
متأسفانه وقتی گروهی دچار هیجان میشوند، تعقل در آنها رنگ میبازد. وقتی بر مبنای فرضیات غلط تصمیم میگیریم، نتیجه از پیش مشخص است. آیا رضا پهلوی با این تیم خود، توان بازسا
زی این ویرانیها را دارد؟ این حکومت باید به دست خودِ مردم کنار برود؛ حتی اگر سالها طول بکشد. اگر دیوار دشمن بلند است، از کوتاهی ماست. ما ظرفیتهای مدنی خود را نادیده گرفتیم و به جای تکیه بر خود، دست به دامن قدرتهای خارجی شدیم.
در صفِ مردانِ عالم، زنده باش و آزاد زی
بهرِ آزادی، میانِ بندگی فریاد زی»
نسیم شمال
محمد خاکساری .
هفته نامه قلم معلم
چهارشنبه
۱۹ فروردین ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سهشنبه
طنین صدای سوم
🔴 طنینِ صدای سوم
در هیاهویِ هولانگیزِ توپ و تشر و تزویر
که یک سو، غریوِ ستایش به درگاهِ قدرت بلند است
و سویی دگر،
فرشِ قرمز برای قدومِ مهاجم...
میانِ دو سنگِ فلاخن
صدایی دگر میتراود ز اعماقِ جانها:
صدایی که از جنسِ نان و زمین است.
نه دستانِ مستبدِ خانگی را میبوسد
نه بر تانکِ بیگانه گل میفشاند؛
که جنگ...
این هیولایِ بدکارهیِ هر دو سو
بهانهیِ سرکوب و ویرانی است.
شعارِ نجیبیست در نایِ مردم:
«نه بر چکمهیِ اجنبی، نه به زنجیرِ خانه»
که این چرخهیِ شومِ خونبار
بباید که از ریشه ویران بماند.
پیامیست ساده، ولیکن چو صخره:
نه بمب و نه استبداد!
در این گیرودارِ من و ما و قدرت،
ما صلح میخواهیم.
که مشروعیت،
در دستانِ لرزانِ طفلان و در سفرهیِ خالیِ ماست
نه در پرچمی که به خونِ برادر، مُزیّن شدهست...
ما، همان خانهیِ بیصدا،
صدایِ نخستین و پایانِ هر ماجراییم
سه شنبه
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه
تخریب زیر ساخت ها درجنگ
🔴 تخریب زیرساختها در جنگ از نگاه کریس هجز نویسنده کتاب
جنگ جنگ چه بر سر ما میآورد
🖍🖍🖍🖌✍🖌✍✍
⏪ کریس هجز در کتاب جنگ چه بر سر ما میآورد
نویسنده: آمریکایی
(خبرنگار جنگی باسابقه در نیویورک تایمز)
مترجم کتاب : مریم شبانی
(نشر نگاه معاصر
«جنگ نیرویی است که به ما معنا میدهد»،
با نگاهی تکاندهنده توصیف میکند که چگونه جنگ در کوتاهترین زمان، دستاوردهای مادی و معنوی چندین نسل را به خاکستر تبدیل میکند. او معتقد است
زیرساختهای یک ملت صرفاً پلها، جادهها و نیروگاهها نیستند، بلکه «ثبات اجتماعی» و «امید به آینده» ریشههای اصلی آبادانیاند که در شعلههای جنگ ذوب میشوند. هجز نویسنده کتاب “جنگ چه بلایی بر سر ما
“می آورد
نشان میدهد که
⬅️ جنگ چگونه
با ویران کردن ساختارهای اقتصادی، طبقه متوسط را نابود کرده و جامعه را به دو گروه «فقیران مستأصل» و
«بهرهمندان از خشونت» تقسیم میکند.
از دیدگاه او، بازسازی
یک ساختمان فروریخته شاید سالها طول بکشد، اما ترمیم ساختار فروپاشیدهی یک جامعه که در آن اعتماد عمومی و نهادهای مدنی جای خود را به غریزه بقا و نظامیگری دادهاند، گاهی قرنها به درازا میکشد.
او به صراحت هشدار میدهد که جنگ نه یک راه حل سیاسی،
بلکه یک «سقوط تمدنی» است که در آن ثروت ملی که باید صرف توسعه شود، هزینه خرید ابزارهای نابودی میگردد؛
فرآیندی که نتیجهاش تنها ویرانی است و هیچ پیروز واقعی در میان خرابهها باقی نمیگذارد.
: 📌«همانطور که هجز در کتاب جنگ چه بلایی سر ما می آورد میگوید:،
“ جنگ تنها زیرساختهای بتنی را تخریب نمیکند، بلکه معماری اخلاقی و مدنی یک ملت را چنان ویران میکند که جبران آن برای نسلهای بعد غیرممکن به نظر میرسد
هجز در کتاب جنگ چه بلایی سر ما می آورد میگوید:
چگونه جنگ در کوتاهترین زمان، دستاوردهای مادی و معنوی چندین نسل را به خاکستر تبدیل میکند. او معتقد است
زیرساختهای یک ملت صرفاً پلها، جادهها و نیروگاهها نیستند، بلکه «ثبات اجتماعی» و «امید به آینده» ریشههای اصلی آبادانیاند که در شعلههای جنگ ذوب میشوند.
هجز نویسنده کتاب نشان میدهد
که جنگ با ویران کردن ساختارهای اقتصادی، جامعه را به سمت فروپاشی هدایت میکند؛ فرآیندی که در آن پیروزی معنا ندارد،
دوشنبه
۱۷ فروردین ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
دموکراسی ازرلوله تفنگ نمی آید
دموکراسی نه با لوله تفنگ منتقل میشود و نه فرمول آزمایشگاهی دارد. برخلاف علوم تجربی، در علوم انسانی با «انسان» و پیچیدگیهایش روبروییم.تجربه تلخ عراق، لیبی و افغانستان ثابت کرد که دموکراسیِ صادراتی سرابی بیش نیست؛ این بذر باید در «درون» یک ملت ریشه داشته باشد.
https://x.com/i/status/2041147091242594776
کتهش شکاف های طبقاتی و جنسیتی
🔴 کاهش شکافهای طبقاتی و جنسیتی: دیدگاه آمارتیاسن پیرامون رسالت سوسیال دموکراسی»
🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍
📌یکی از اصول بنیادین اقتصاد سوسیال دموکراسی در کشورهای اسکاندیناوی، ( نروژ- سوئد - دانمارک - فنلاند - ایسلند )
انجام می شود
⏪تأکید بر برابری و عدالت اجتماعی” هدف کاه ش نابرابری طبقاتی، جنسیتی، قومی و… از راه سیاستهای بازتوزیعی مثل مالیات تصاعدی، بیمه بیکاری، کمکهزینه مسکن و… است.
↩️ نظر سن آمارتین اقتصاددان و برنده
جایزه نوبل در مورد اصل بالا
به شرح زیر است
آمارتیا سن با نگاهی نوین به اصل «برابری و عدالت اجتماعی»، آن را از یک بازتوزیعِ ساده ثروت به فرایند «گسترش توانمندیها» تبدیل میکند. از نظر او، عدالت اجتماعی تنها
با دادن پول به افراد محقق نمیشود، بلکه باید موانعی مانند بیسوادی، بیماری و تبعیض جنسیتی که مانع
از شکوفایی استعدادهای انسانها میشوند، از میان برداشته شوند.
🔻سن آمارتین معتقد است
مالیاتهای تصاعدی و نظامهای رفاهی (مانند بیمه و مسکن) نباید صرفاً به عنوان «صدقه» دیده شوند، بلکه اینها ابزارهایی برای ایجاد برابری در فرصتهای واقعی هستند. او تأکید میکند که نابرابری جنسیتی یا قومی، عملاً نیمی از ظرفیت توسعه یک جامعه را فلج میکند؛ بنابراین، سیاستهای بازتوزیعی سوسیال دموکراسی از دید او، سرمایهگذاری روی «آزادی انسان» است. در نهایت، سن عدالت اجتماعی را زمانی محقق میداند که هر فرد، فارغ از طبقه یا نژاد، «قابلیت» انتخاب یک زندگی ارزشمند را داشته باشد.
آمارتیا سن به دلیل تمرکز
بر
"کرامت انسانی" و "برابری فرصتها"، بهترین گزینه برای پیوند دادن مباحث اقتصادی مقاله شما به مباحث اخلاقی و حقوق بشری است.
دوشنبه
۱۷ اسفند ۱۴۰۵
https://t.me/+81v50fDr0ck1YTY8
۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه
نظم بین الملل یا قانون جنگل
🔴 پاسخ به موافق جنگ
در گروه تلگرامی
«میدانیِ دموکراسی و جمهوریخواهی»
🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍
نظم بینالملل یا قانون جنگل؟
نقد رویکرد نظامیگری برای تغییر سیاسی
مثالهای تاریخی که شما به آنها استناد میکنید، متعلق به دوران پیش از تشکیل سازمان ملل متحد است. باید پذیرفت که جمهوری اسلامی
تنها حکومت استبدادی تاریخ نیست؛ در قرن بیستم، صدها نظام دیکتاتوری وجود داشتند که نه با مداخله نظامی خارجی، بلکه از طریق مبارزات مدنی سرنگون شدند
.
مبارزه مدنی شامل بیش از ۲۰۰ روش متنوع است که مخالفان جمهوری اسلامی تاکنون تنها یکی از آنها، یعنی حضور در خیابان را استفاده کرده اند.
از ابزار اعتصاب سراسری استفاده نشد
اگر بخواهیم نگاهی عمیق و تخصصی به مقوله جنگ داشته باشیم،
باید به قواعد بینالمللی پایبند باشیم. طبق این قواعد، تنها در صورتی حمله نظامی به یک کشور وجاهت قانونی دارد که با مجوز مستقیم شورای امنیت سازمان ملل صورت گیرد.
اگرچه جنایتکار بودن ماهیت جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست،
اما برای مقابله با این نظام باید از سازوکارهای تعریفشده استفاده کرد. جنگ جهانی دوم علیه هیتلر زمانی رخ داد که هنوز سازمان ملل و قوانین مدرن بینالمللی وجود نداشت
.
فلسفه تشکیل سازمان ملل پس از آن جنگ دوم جهانی ، جهت جلوگیری از حملات خودسرانه کشورها به یکدیگر بود.
اقدامات افرادی نظیر ترامپ، نتانیاهو و حتی سران جمهوری اسلامی نشان داده است که آنها به این قوانین بینالمللی اهمیتی نمیدهند
.
اگر قرار باشد هر کشوری بدون اعتنا
به منشور سازمان ملل دست به اقدام نظامی بزند، دیگر چیزی به نام
«نظم جهانی» باقی نخواهد ماند؛ همانگونه که پوتین با تجاوز به خاک اوکراین (و تهدید منافع ملی دیگر کشورها) این نظم را به چالش کشید.
طبق موازین حقوق بینالملل، اقدامات تهاجمی بدون مجوز، مصداق تجاوز محسوب میشود
همانطور سازمان ملل در جنگ ایران و عراق رای به تجاوز عراق رای داد
با اینکه عراق علیه ایران در سازمان ملل شکایت کرده بود.
در آنجا عاملیت جنگ مهم بود که عراق بود
با منطق شما، عملاً باید درِ سازمان ملل و شورای امنیت را تخته کرد و به دوران «حق با قویتر است» بازگشت.
واقعیت این است که برای تغییر
یک نظام جنایتکار، یا باید مراجع بینالمللی مجوز صادر کنند و یا مردم آن کشور خود اقدام به تغییر کنند؛ این یک قاعده اصولی است.
پیروزی یک قدرت خارجی در جنگ، به معنای نابودی استقلال کشور شکستخورده است.
پیشنهاد میکنم منطق خود را با حقوقدانان بینالملل در میان بگذارید؛ فراموش نکنید که حتی در داخل آمریکا، بیش از ۳۰۰ حقوقدان برجسته اقدامات ترامپ را جنایت جنگی متهم کرده اند و آن را مغایر
با اصول بینالملل دانستند.
مطالعات جامعهشناسی نیز ثابت کرده است که جنگ لزوماً دموکراسی به ارمغان نمیآورد.
متاسفانه برخی سلطنت طلبان ، همانگونه که به دنبال تطهیر و «سفیدشویی» تاریخ هستند،
امروز نیز میخواهند تجاوز نظامی به خاک ایران را توجیه کنند.
آیا مدعیانی که از بازسازی سخن میگویند، قادر به جبران ویرانی آثار تاریخی و زیرساختهای ملی خواهند بود؟
خیر؛ تنها یک حکومت ملی و مردمی در آینده (و نه یک ساختار فاشیستی یا وابسته مثل رضا پهلوی ) قادر به بازسازی واقعی ایران خواهد بود
مهرداد اوستا- شاعر
چه خوب گفته است ؟
«از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بیدرد، ندانی که چه دردیست»
محمدخاکساری
هفته نامه قلم معلم
دوشنبه
۱۷ اسفند ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
اشتراک در:
نظرات (Atom)