تاریخچه تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۴۰۵ خرداد ۱۵, جمعه
مقبولیت ستون فقرات رهبری و بقای تشکیلات
🔴 مقبولیت؛ ستون فقرات رهبری
و
بقای تشکیلاتی
🖌🖌🖌🖍🖍🖍✍✍
مقبولیت به این معناست که مدیر
یا شورای یک جنبش، باید در میان اعضای گروه محبوب، مورد اعتماد
و مورد پذیرش اکثریت باشد.
بدون این پشتوانه، حتی اگر فرد
یا شورایی بسیار باسواد، باتجربه
یا توانمند باشد، در عمل نمیتواند
بدنه تشکیلاتی را با خود همراه کند
یا تصمیماتی مؤثر و پیشبرنده اتخاذ کند.
در گروههای سیاسی یا صنفی، همراهی و اعتماد متقابل، ستون فقرات کار جمعی است
.
🖌مدیر یا شورای جنبش زمانی موفق خواهد بود که اعضا نه از روی ترس، اجبار یا سلسلهمراتب اداری،
بلکه
بر اساس احترام و باور قلبی
به شایستگیِ رهبری، از او پیروی کنند. این رابطهی عمیقِ اعتماد، تنها از مسیر عملکرد صادقانه، پاسخگویی مداوم و رفتار همدلانه به دست میآید، نه با تکیه بر ابزارهای زور
یا نمایشهای سطحی و تبلیغاتی. مدیر یا رهبر برخوردار از اعتماد جمعی،
از سرمایه اجتماعی قدرتمندی
🖍برای تصمیمگیری در بزنگاهها بهرهمند است و اعضا، تصمیمات راهبردی
او را با آرامش و تعهد میپذیرند.
در مقابل، فقدان یا زوال مقبولیت، آغازگر فروپاشی تدریجی یک تشکل است.
اگر بدنه پیشرو احساس کند
که مدیریت یا شورای منتخب، دیگر نماینده خواست اکثریت نیست، مشروعیتِ تصمیمات ساختاری
زیر سؤال میرود. در چنین فضایی، پیوندهای سازمانی سست شده
و
جای خود را به سوءظن
و موازیکاری میدهند.
این چالش ساختاری بهسرعت
به شکل دلسردی عمومی،
انفعال اعضا، ایجاد شکافهای عمیق درونگروهی و در نهایت انشعاب
یا فروپاشی کامل جنبش بروز خواهد کرد؛ چرا که هیچ تشکیلاتی نمیتواند بدون چسبِ مقبولیت،
در برابر بحرانهای بیرونی دوام بیاورد
عنان به دست تو دادن،
کمال آزادیست
که اعتماد به بند تو،
بندِ پا نگرفت
(سجاد سامانی)
محمد خاکساری
هفته نامه قلم معلم
جمعه
۱۵ خرداد ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه
متن ترانه نجوای غریبانه منوچهر بختیاری
🔴 ترانه نجوای غریبانه منوچهر بختیاری
به رضا پهلوی ( ۱ )
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
🔴 ترانه نجوای غریبانه منوچهر بختیاری
به رضا پهلوی ( ۱ )
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
متن ترانه
هُشدارِ منوچهر بَختیاری
به
رضا پهلوی
بِشنَو صِدایِ مَن، رِضا پَهلَوی!
زِ بَندِ هُرمُزگان، زِ نایِ خَستهای
مَنَم مَنوچِهرِ بَختیاری، آنکه هَست
پِدَرِ جاویدنامی، دِلشِکَستهای.
شُما که بَر سریرِ عهدِ ملی نِشَستید
چِرا با مَردُمِ خود، یِکرَنگ نَگَشتید؟
فَقَط صِدایِ دوروبَر،
سَهمخواهان است؟
یا نجوایِ غَریبانهیِ ایران است؟
دَفترِ «گُذارِ» شما،
بی هَزینه است
تَحمیلِ نامِ شما، بَر مَردُمِ سینه است
!
رَهبَری دَر فِرَنگ و
عَکس و دیدار نیست!
با سَرمایهداران، راهِ پیکار نیست!
مَردُم دَر خیابان، پَرپَر شُدند
زِ تیرِ کینِ دشمن، بیسَر شُدند.
رِضا پَهلَوی! وَعدهیِ آمَدَنَت کو؟
آن پایِ پِیاده و جان بَر کَفَت کو؟
رَهبَر اَگَر حَرفی زَنَد، بایَد بِتازَد
نَه آنکه با بیگانه، بَر مَردُم بِسازَد!
چَشم بَر دَستانِ بیگانه مَدوز
اسرائیل و آمریکا، سُودِ خود جویَند دُوز
!
یِک روز طَراحِ تمدن، یِک روز هَمپیمان
با قاتلانِ مَردُم، دَر پَسِ پیمان.
ما بَر خودِمان،
حِساب باز کَردهایم
با خونِ عزیزان، پَرواز کَردهایم.
این هُشدارِ بَختیاری زِ کُنجِ زِندان است
:
پروژهیِ فریب، مَرگِ فُرزندان است!
آن صَد و پَنجاه هِزار نیرویِ ریزِشی
...
آن گاردِ جاویدانِ دروغین و اَرتِشی
...
هَمه بازیِ رَسانه است
و جان میگیرَد
اُمیدِ کاذِبِ تو، ایمان میگیرَد!
اینجا گُلوله واقِعیست!
اِعدام و بَند، واقِعیست!
آزادیِ ایران زِ مَردُم میگُذَرَد
نَه زِ نقشهای که بیگانه میپَروَرَد
۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه
ترانه چرخش قدرت ۱
🔴 ترانه چرخش قدرت (۱ )
این ترانه درمورد چرخش قدرت
است با لهجه شیرازی
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
چرخش رود پاد زهر مرداب
🔴 چرخشِ رود، پادزهرِ مرداب
چرخشِ رود است
رازِ پاکیِ این آب،
گر بماند یکجا،
میشود مرداب.
تختِ شاهی کِش نبودست هیچ پایان،
سازد از مردانِ عادل،
دیو و جادوگر.
بایدا تشدیدِ قانون،
بایدا تغییرِ دوران،
تا نگردد مسندِ رانی،
به نامِ همرهان زیور.
چون که قدرت بر زمین کوبَد مَهارش را به مطلقوار،
بذرِ کوری میفشاند،
چشمهی اندیشهها را خشک میسازد.
حلقهای محدود و خودکامه،
گردِ خوانِ رانت و ثروت،
برج میسازد
.
نوبرانِ تازهنفس،
گوشهنشینِ انزوا گردند؛
پاسخگویی میرود از یاد،
قفلِ سنگینی به درگاهِ عدالت میزند بیداد
.
رنگِ آزادی بدونِ چرخشِ قدرت،
پوستینی کهنه و خالیست؛
که درونش، دیوِ استبداد،
…خفته در جالیست
چهارشنبه .
۱۲ خرداد ۱۴۰۴
https://t.me/AshaareAngizeshi
۱۴۰۵ خرداد ۱۲, سهشنبه
از هیاهوی اسباب کشی تا گرمای همسایگی آغاز زندگی خانه
۱۹۰-از هیاهوی اسباب کشی تا گرمای همسایگی؛ آغاز زندگی در خانه ی تازه
تعطیلات تابستان ۷۶ من و خانواده ام صرف اسباب کشی و جاگیر شدن در آپارتمان جدید بود. در هنگام جمع و جور اسباب و اثاثیه خواهر و شوهر خواهرم به کمک ما آمدند. یک روز که محمد و پسرها به قسمت زیر زمین رفته بودند و من و خواهرم مشغول جمع و جور لوازم داخل آشپزخانه بودیم ناگهان سر و صدایی از داخل زیر زمین شنیدیم، هر دو به سوی آن روانه شدیم و متوجه شدیم که مردها هنگام رفتن به زیر زمین درب آپارتمان را نبسته بودند و پسر کوچکم به دنبال آنها روانه شده و از چند پله ی زیر زمین به پایین افتاده است. خدا را شکر صدمه مهمی ندیده بود اما همین مسئله باعث شد که در جریان اسباب کشی دیگر تمام حواسم به پسر کوچکم باشد.!!
پس از خداحافظی با همسایگان خوبمان در قلهک، به خانه ی تازه رفتیم.
ما اولین کسانی بودیم که در این ساختمان ساکن شدیم. سایر شرکا پس از گذشت مدتی اعلام کردند که به خاطر دوری این مکان به محل کار همسران و مدرسه ی فرزندانشان، به اینجا نمی آیند و آپارتمان های خود را برای فروش به بنگاه املاک محل واگذار کرده اند. این در حالی بود که قسمت پارکینگ ساختمان که زیر طبقه ی ما بود در همان مدتی که من از رفتن به آنجا خودداری می کردم، نیز به واحد مسکونی تبدیل شده بود و به این ترتیب سه خانواده ی دیگر به این ساختمان می آمدند. محمد از این جریان ناراحت شد ولی به روی خودش نمی آورد.!
کنار ساختمان ما زمین خالی وجود داشت که سبزه و درخت هایی خود رو روی تپه ی موجود در آن رشد کرده بودند و شاید بهمین دلیل و جهت امنیت، روی دیوار خانه، میله های آهنی عمودی نصب شده بود که نوک این میله ها دو شعبه شده و سر هر شعبه آن مثل تیرهایی که در کمان می گذارند، تیز بود.! ساختمان دو درب ورودی جهت ماشین و ساکنان داشت. حیاط بدون باغچه بود ولی درب کوچکی کف حیاط وجود داشت که با چند پله به شوفاژ خانه ختم می شد.
پس از چند روز کم کم با همسایگان آشنا شدم. دلیل آشنایی با آنان، آن هم فقط ظرف چند روز این بود که وقتی با ماشین رنوی خود از مدرسه به خانه بر می گشتم دیدم که خانم های محل با چادر های گلدار، دور هم و پشت درب خانه ای نشسته و با هم گفتگو می کنند. من توقف کردم و آنها از جای خود بلند شدند و هر یک قالیچه کوچکی که زیر خود گذاشته بودند را به دست گرفتند و من ماشین را جلوی درب ماشین رو ساختمان خودمان پارک کردم و پس از پیاده شدن نزد آنها رفتم خود را معرفی کردم و از این که در محفل دوستانه آنها خللی به وجود آورده ام عذر خواهی نمودم. سه خانم مسن، دو خانم میانسال و دو خانم جوان در این محفل حضور داشتند که با خوشرویی و محبت، خود را معرفی کردند و به من خوش آمد گفتند.
آنها ساکنان قدیمی محل بودند. یکی از آن دو خانم جوان، عروس خانم مسن و دیگری دختر خانم میانسال بود. یک روز که کلاس نداشتم من هم چادر نماز خود را به سر کردم و در محفل شان شرکت نمودم. یک خانم مسن و یک خانم میانسال همسرانشان سوپر مارکت در نزدیکی محل خودمان داشتند. یک خانم مسن هم همسرش فوت شده بود و پسر و عروسش در خانه ی او زندگی می کردند. خانمی که شوهرش بنگاه املاک داشت خانه شان از کوچه ی ما شروع می شد و به کوچه ی بالایی می رسید.در اصل سه خانه قدیمی ساز متصل به هم داشتند که درب های دو خانه در کوچه ای که تماماً پله بود و کوچه ی ما را به کوچه ی پشتی وصل می کرد، باز می شد و درب خانه ی سوم در کوچه پشت ساختمان ما بود.!!
در خانه ی اول پسر، عروس و نوه هایش و در خانه ی دوم دختر، داماد و نوه هایش زندگی می کردند و خودش در خانه ی سوم بود. این همسایگان، من را به مراسمی مثل روضه و سفره نذری دعوت می کردند و کم کم دوستی به وجود آمده به دید و بازدید عید و مهمانی ختم شد.
خانه ی جدید ما فقط دیوار و سقف نبود؛ با مهر همسایگان، کم کم به مأمنی از دوستی و خاطره بدل شد.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
ترانه نبایددتن دهی بر ظلم
🔴 ترانه نباید تن دهی بر ظلم
این ترانه درمورد مسئولیت جمعی
در برابر وطن ایران و برای آزادی زندانیان
با سبک محلی بوشهری
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
دست ما چاره ماست
🔴دستِ ما، چارهٔ ماست
نه در این کلبهٔ تاریک،
کسی میآید
و نه از معجزهٔ همتِ یک تن،
گرهی وا گردد
دستِ ما، چارهٔ ماست!
سرزمینِ دگران گر به ثمر بنشسته است
،
ریشه در باورِ همبستهٔ مردُم دارد
هر کسی، بارِ گرانِ دگری بر دوشش
هر کسی، در گروِ سرنوشتِ دگران.
ما اگر در پسِ این پنجرهها کور و خموش
،
چشم بر فاجعه بستیم و زِ بندِ دگران بیخبریم،
شریکانِ شب و دژخیمان!
تا به کی منتظرِ معجزهٔ قهرمانی باشیم؟
من و تو، ما نشویم؛
این شبِ دیرپای،
راهِ سحر را سَد خواهد کرد…
سه شنبه
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
پستها (Atom)