تاریخچه تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه
ترانه چرخش قدرت ۱
🔴 ترانه چرخش قدرت (۱ )
این ترانه درمورد چرخش قدرت
است با لهجه شیرازی
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
چرخش رود پاد زهر مرداب
🔴 چرخشِ رود، پادزهرِ مرداب
چرخشِ رود است
رازِ پاکیِ این آب،
گر بماند یکجا،
میشود مرداب.
تختِ شاهی کِش نبودست هیچ پایان،
سازد از مردانِ عادل،
دیو و جادوگر.
بایدا تشدیدِ قانون،
بایدا تغییرِ دوران،
تا نگردد مسندِ رانی،
به نامِ همرهان زیور.
چون که قدرت بر زمین کوبَد مَهارش را به مطلقوار،
بذرِ کوری میفشاند،
چشمهی اندیشهها را خشک میسازد.
حلقهای محدود و خودکامه،
گردِ خوانِ رانت و ثروت،
برج میسازد
.
نوبرانِ تازهنفس،
گوشهنشینِ انزوا گردند؛
پاسخگویی میرود از یاد،
قفلِ سنگینی به درگاهِ عدالت میزند بیداد
.
رنگِ آزادی بدونِ چرخشِ قدرت،
پوستینی کهنه و خالیست؛
که درونش، دیوِ استبداد،
…خفته در جالیست
چهارشنبه .
۱۲ خرداد ۱۴۰۴
https://t.me/AshaareAngizeshi
۱۴۰۵ خرداد ۱۲, سهشنبه
از هیاهوی اسباب کشی تا گرمای همسایگی آغاز زندگی خانه
۱۹۰-از هیاهوی اسباب کشی تا گرمای همسایگی؛ آغاز زندگی در خانه ی تازه
تعطیلات تابستان ۷۶ من و خانواده ام صرف اسباب کشی و جاگیر شدن در آپارتمان جدید بود. در هنگام جمع و جور اسباب و اثاثیه خواهر و شوهر خواهرم به کمک ما آمدند. یک روز که محمد و پسرها به قسمت زیر زمین رفته بودند و من و خواهرم مشغول جمع و جور لوازم داخل آشپزخانه بودیم ناگهان سر و صدایی از داخل زیر زمین شنیدیم، هر دو به سوی آن روانه شدیم و متوجه شدیم که مردها هنگام رفتن به زیر زمین درب آپارتمان را نبسته بودند و پسر کوچکم به دنبال آنها روانه شده و از چند پله ی زیر زمین به پایین افتاده است. خدا را شکر صدمه مهمی ندیده بود اما همین مسئله باعث شد که در جریان اسباب کشی دیگر تمام حواسم به پسر کوچکم باشد.!!
پس از خداحافظی با همسایگان خوبمان در قلهک، به خانه ی تازه رفتیم.
ما اولین کسانی بودیم که در این ساختمان ساکن شدیم. سایر شرکا پس از گذشت مدتی اعلام کردند که به خاطر دوری این مکان به محل کار همسران و مدرسه ی فرزندانشان، به اینجا نمی آیند و آپارتمان های خود را برای فروش به بنگاه املاک محل واگذار کرده اند. این در حالی بود که قسمت پارکینگ ساختمان که زیر طبقه ی ما بود در همان مدتی که من از رفتن به آنجا خودداری می کردم، نیز به واحد مسکونی تبدیل شده بود و به این ترتیب سه خانواده ی دیگر به این ساختمان می آمدند. محمد از این جریان ناراحت شد ولی به روی خودش نمی آورد.!
کنار ساختمان ما زمین خالی وجود داشت که سبزه و درخت هایی خود رو روی تپه ی موجود در آن رشد کرده بودند و شاید بهمین دلیل و جهت امنیت، روی دیوار خانه، میله های آهنی عمودی نصب شده بود که نوک این میله ها دو شعبه شده و سر هر شعبه آن مثل تیرهایی که در کمان می گذارند، تیز بود.! ساختمان دو درب ورودی جهت ماشین و ساکنان داشت. حیاط بدون باغچه بود ولی درب کوچکی کف حیاط وجود داشت که با چند پله به شوفاژ خانه ختم می شد.
پس از چند روز کم کم با همسایگان آشنا شدم. دلیل آشنایی با آنان، آن هم فقط ظرف چند روز این بود که وقتی با ماشین رنوی خود از مدرسه به خانه بر می گشتم دیدم که خانم های محل با چادر های گلدار، دور هم و پشت درب خانه ای نشسته و با هم گفتگو می کنند. من توقف کردم و آنها از جای خود بلند شدند و هر یک قالیچه کوچکی که زیر خود گذاشته بودند را به دست گرفتند و من ماشین را جلوی درب ماشین رو ساختمان خودمان پارک کردم و پس از پیاده شدن نزد آنها رفتم خود را معرفی کردم و از این که در محفل دوستانه آنها خللی به وجود آورده ام عذر خواهی نمودم. سه خانم مسن، دو خانم میانسال و دو خانم جوان در این محفل حضور داشتند که با خوشرویی و محبت، خود را معرفی کردند و به من خوش آمد گفتند.
آنها ساکنان قدیمی محل بودند. یکی از آن دو خانم جوان، عروس خانم مسن و دیگری دختر خانم میانسال بود. یک روز که کلاس نداشتم من هم چادر نماز خود را به سر کردم و در محفل شان شرکت نمودم. یک خانم مسن و یک خانم میانسال همسرانشان سوپر مارکت در نزدیکی محل خودمان داشتند. یک خانم مسن هم همسرش فوت شده بود و پسر و عروسش در خانه ی او زندگی می کردند. خانمی که شوهرش بنگاه املاک داشت خانه شان از کوچه ی ما شروع می شد و به کوچه ی بالایی می رسید.در اصل سه خانه قدیمی ساز متصل به هم داشتند که درب های دو خانه در کوچه ای که تماماً پله بود و کوچه ی ما را به کوچه ی پشتی وصل می کرد، باز می شد و درب خانه ی سوم در کوچه پشت ساختمان ما بود.!!
در خانه ی اول پسر، عروس و نوه هایش و در خانه ی دوم دختر، داماد و نوه هایش زندگی می کردند و خودش در خانه ی سوم بود. این همسایگان، من را به مراسمی مثل روضه و سفره نذری دعوت می کردند و کم کم دوستی به وجود آمده به دید و بازدید عید و مهمانی ختم شد.
خانه ی جدید ما فقط دیوار و سقف نبود؛ با مهر همسایگان، کم کم به مأمنی از دوستی و خاطره بدل شد.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
ترانه نبایددتن دهی بر ظلم
🔴 ترانه نباید تن دهی بر ظلم
این ترانه درمورد مسئولیت جمعی
در برابر وطن ایران و برای آزادی زندانیان
با سبک محلی بوشهری
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
دست ما چاره ماست
🔴دستِ ما، چارهٔ ماست
نه در این کلبهٔ تاریک،
کسی میآید
و نه از معجزهٔ همتِ یک تن،
گرهی وا گردد
دستِ ما، چارهٔ ماست!
سرزمینِ دگران گر به ثمر بنشسته است
،
ریشه در باورِ همبستهٔ مردُم دارد
هر کسی، بارِ گرانِ دگری بر دوشش
هر کسی، در گروِ سرنوشتِ دگران.
ما اگر در پسِ این پنجرهها کور و خموش
،
چشم بر فاجعه بستیم و زِ بندِ دگران بیخبریم،
شریکانِ شب و دژخیمان!
تا به کی منتظرِ معجزهٔ قهرمانی باشیم؟
من و تو، ما نشویم؛
این شبِ دیرپای،
راهِ سحر را سَد خواهد کرد…
سه شنبه
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
فرهنگ مسیولیت اجتماعی
🟥فرهنگِ «مسئولیت جمعی»؛ کلید قفلِ اعتراضات مدنی
🖌🖌🖌✍✍✍
📌۱. از سکوت تا شراکت در جرم؛ مرز اخلاقی شهروندی
اگر یک ایرانی در برابر ظلم حاکمیت سکوت کرده یا به آن تن دهد، در عمل شریک جرم او محسوب میشود. از این رو، نخستین وظیفه اخلاقی
و مدنی هر ایرانی این است که از رفتارهای حاکمیت در قبال زندانیان
و صدور احکام اعدام ابراز انزجار کند و تن به این شراکت ناخواسته ندهد.
🖌۲. راز توسعهیافتگی؛ گذار از «قهرمانگرایی» به «مسئولیتپذیری
»
مسئولیت، امری جمعی است.
هر ایرانی باید نسبت به جامعه خود احساس مسئولیتِ جمعی داشته باشد تا این رویکرد به عنوان یک هنجار در درون آحاد ملت نهادینه شود.
علت اصلی پیشرفت کشورهای توسعهیافته همین است؛
در این جوامع، مسئولیتپذیری نهادینه شده و هر فرد خود را در قبال سرنوشت خویش و جامعهای که در آن زندگی میکند، مسئول میداند
.
تا زمانی که «مسئولیت جمعی»
مبنای عمل قرار نگیرد،
هیچ جنبش اجتماعی به رشد و تعالی نخواهد رسید.
ریشه بسیاری از مشکلات امروز کشور ما این است که فرهنگ مسئولیت جمعی در جامعه
ما رشد نکرده و اکثر اوقات
منفعلانه منتظر قهرمانی خیالی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد
.
✍۳. اهرم فشار مدنی؛ سنگین کردن هزینه سرکوب برای قدرت
نمود عینی مسئولیتپذیری،
واکنش سریع به سرکوبهاست.
هرگاه شهروندی بازداشت، زندانی
یا اعدام میشود، باید موجی
از اعتراض شکل بگیرد.
اگر سکوت کنیم، حاکمیت به بازداشت و اعدام فعالان ادامه خواهد داد.
اما اگر هزینه بازداشت و اعدام
هر فعال سیاسی و مدنی برای حاکمیت سنگین شود، ساختار قدرت مجبور به عقبنشینی خواهد شد
.
🤏۴. جادوی استمرار؛ چرا اعتراضات فصلی شکست میخورند؟
یکی از دلایل مهم عدم موفقیت اعتراضات گذشته، نبودِ
«استمرار و پیگیری» است.
متاسفانه اغلب با بازداشت
یا اعدام فعالان، شعله اعتراضات فروکش میکند؛.
در حالی که اعتراضات اگر مستمر
و پیگیر باشد
حتی با تعداد افرادی کمتر
در درازمدت اثر خود را خواهد گذاشت.
ما این الگو را در اعتراضات معلمان و بازنشستگان دیدهایم که تا حدی نتیجهبخش بوده است.
تجربه ۴۷ سال گذشته نشان میدهد اعتراضات فصلی و مقطعی به نتیجه نمیرسند؛ پیروزی در گرو استمرار است،
چرا که به قول معروف:
«رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
/ رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود
»
⬅️۵. مسئولیت جمعی در عمل
برای آنکه این ایده از سطح حرف
به عمل برسد، سه گام کلیدی وجود دارد
:
↙️شکستن چرخه ترس:
تبدیل «من»های پراکنده
به یک «ما»ی همبسته برای کاهش قدرت ارعاب حاکمیت
.
👈حمایت از آسیبدیدگان:
تامین مالی، معنوی و رسانهای خانوادههای زندانیان و اعدامشدگان توسط جامعه
.
استفاده از نافرمانیهای مدنی کوچک اما مداوم به جای تجمعات پرخطر و مقطعی
من اگر بنشینم،
تو اگر بنشینی،
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی پنجه در پنجهٔ تاریکی اندازد؟»
حمید مصدق
هفته نامه قلم معلم
محمد خاکساری
سه شنبه
۱۲ خرداد ۱۴۰۴
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه
رسم انسان دموکراسی خواه
🔴 رَسمِ انسانِ دِمُوکِراسیخواِه
رَهرُوِ راهِ دِمُوکِراسی
فَقَطْ دَر بَندِ یک واژِه،
یِک اَندیشِه، یِک اَصل نیست؛
رَفتارِ او،
گُفتارِ او،
آیینِهای زِ زِندگیِ جَدید است.
باوَرِ او،
فَرادَسْتْ اَز یِک عَقیدِهِ ساده؛
جاریست دَر رَگِ هَر روزِ زِندگیاش.
او بَرایِ صُلح،
بَرایِ عَدالَتِ جَامِعِه،
وَ بَرایِ تَقویَتِ اَرزِشِ انسان،
هَر لَحظِه دَر تَلاش است.
او نَظَر نِمیکُنَد بَه مَنافِعِ خِویش،
چِشمِ او رو بِه سِوُیِ هَمِگان دارد؛
تا کِشورَش،
تا شَهرَش،
رو به شُکوفایی وُ عَدل نَهَد گام
دوشنبه
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
پستها (Atom)