تاریخچه تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه
تصویر سراب
🔴 تَصْوِیرِ یِکْ سَرابْ
عآلِیرُتْبِههایِ مَصْلَحَتاَنْدیشْ،
تَکْنُوکْرآتْ، بُوُروُکْرآتهایِ جاهْطَلَبْ.
کَسْبِ قُدْرَتْ، بازْگَشْتِ ثَرْوَتِ خِویشْ،
پَهْلَوی بَرایِ آنانْ بَرَنْدِ آمادِهایسْتْ،
تآ مَسیرِ قُدْرَتْ شَوَدْ کوُتآهْ وُ بیتَعَبْ.
نَسْلِ نادیدِهیِ دیروزْ وُ جَوانانِ جَدیدْ،
تَحْتِ تأثیرِ رَسآنِه، غَرْقِ
دَر تونِلِ زَمانْ.
خَشْمْ اَز وَضْعِ مَوْجودْ
وُ
دُورْ اَز تَحْقیقِ عَمِیقْ،
ساخْتِه اَز گُذَشْتِه یِکْ مَدینِهیِ فاضِلِه،
حَذْفْ شُدْ تاریکی وُ رَسآنِه شُدْ قَهْرِمانْ.
مَوْجِ اِحْسآسْ وُ هَیَجآنِ مُخالِفَتْ،
کاهِشِ تَنْهایی دَر اینْ مَعْرَکِه.
نِیازی بِه تَعَلُّقْ بِه گُروهِ بُزُرْگْ،
رَسآنِه جِهَتْ میدَهَدْ
بِه اینْ هَمْرَهْ کِه...
اَرْتِشِ سایِبِری وُ اَکانْتِ فِیْکِ پُروُژِهای،
هَشْتَگهایِ داغْ وُ آدَمهایِ اِسْتِخْدامی.
بَدَنِهیِ تَبْلیغاتیِ بیاَصآلَتْ،
پُولْ میگیرَنْدْ بَرایِ کارِ بَدْنامی.
شاهْاِلآهیهایِ مُتَعَصِّبِ سُنَّتِیْ،
با نِگاهی تآرْ وُ بیبَصِیرَتِیْ.
چَشْمْ بَسْتِه بَر حَقِیقَتْ، اِنْکارِ
هَرْ نَقْدِ گُذَشْتِه
هُوِیَّتِ گِرِهْ خُورْدِه با نِظامِ سَلْطَنَتِیْ.
رَوْشَنْفِکْرانِ تاکْتِیکی
با قُماری سَهْمْگینْ،
او را بِلْدُوزِرِ عُبُورْ میدانَنْدْ.
تِکْرارِ اِشْتِباهِ سالِ پَنْجاهْ وُ هَفْتْ،
کِه بَعْدِ سُقوُطْ، خودْ را نُورْ میدانَنْدْ.
اَمّا قُدْرَتْ، تَقْسِیمْ شُدَنْ نَمیدانَدْ!
فَرْیادْهایِ خَشْمْ اَز رویِ ناچاری،
نِه عآشِقِ شاهْ، کِه بِیزار اَز مَوْجودْ.
رایِ سَلْبِیِ نَسْلِ بـیجآیْگُزینْ،
پُشْتِ پَهْلَوی گَشْتَنْدْ کَبودْ
.
وُ بازیگَرانِ بَیْنُالْمِلَلِیْ دَر پَسِ پَرْدِه،
اَهرُمِ فِشارْ بَرایِ مَنافِعِ ژِئوپولِیتِیکْ.
پَهْلَوی مُهْرِهای پَذیرُفْتِه شُدِه،
دَر صَفْحِهیِ شَطْرَنْجِ تاکْتِیکْ
یکشنبه
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
.https://t.me/AshaareAngizeshi
نظرسنجی در مورد بیانیه بلوک همگرایی
دوستان بلوک همگرایی ،
لطفا در رای کیری زیر برای اولین بیانیه بلوک همکرایی رای بدین،
https://t.me/+_Gz_8F36SAc0Yjcx
مکان رای گیری
https://t.me/c/3759631013/707/712?option=MA
متن بیانیه
https://t.me/c/3759631013/707/710
۱۸۹-«معلم اول» منطقه، در اختیار اداره قرار داده شد.!!»
در سوم خرداد ۷۶ آموزش و پرورش منطقه ۴ به من ابلاغ کرد تا در اسرع وقت برای طرح سوالات امتحان «منطقه ای» درس « تاریخ ادبیات» به اداره بروم. در آنجا با همکار دیگری که او هم به همین دلیل دعوت شده بود، سوالاتی برای امتحان دانشآموزان کلاس های سوم رشته ی ادبیات و علوم انسانی در سطح منطقه ۴، طرح کردیم. این امتحان دو سه روز بعد برگزار شد. من پس از تصحیح اوراق دانش آموزانم متوجه شدم که از ۱۲۸ نفر دانش آموز, ۷ نفر در این درس تجدید شدند. این هفت نفر هم نمراتی بین ۷ و ۸ داشتند. چند روز بعد همکاران به من گفتند:« دیروز که شما مراقبت نداشتید از طرف اداره بازرسانی جهت بررسی اوراق امتحانی تصحیح شده سوم انسانی به دبیرستان ما آمده بودند و پس از بررسی، به خاطر دقت نظری که در تصحیح اوراق داشتید کتبا خواهان تشویق شما شدند.»!! البته مدیر دبیرستان یک کلمه از این موضوع به من نگفت.!!
با پایان سال تحصیلی ۷۶-۷۵ مدیر دبیرستان من را در اختیار اداره قرار داد.!! وقتی جهت تعیین مدرسه ی جدید نزد مسئول مقطع دبیرستان آقای «روزی طلب» رفتم، به من گفت: « تبریک می گویم دانش آموزان سوم انسانی دبیرستان شما به لحاظ قبولی در سطح منطقه، اول شده است.»!! من با تعجب گفتم:« این اولین بار است که چنین مطلبی را می شنوم. مدیر من، نه از جریان بازرسی اوراق دانش آموزانم و تقاضای تشویق توسط بازرسان حرفی به من زده و نه اصلا از اول شدن دبیرستان به خاطر قبولی دانش آموزان من، بلکه مرا با این راندمان کاری عالی در اختیار اداره قرار داده است.» آقای « روزی طلب» از شدت تعجب در جای خود میخکوب شد و گفت:« واقعاً »؟! و ادامه داد:« من الان به او زنگ می زنم و… » نگذاشتم جمله اش پایان یابد و گفتم:« کار من معلمی و خدمت به فرزندان کشور است. کاری که دانش آن را در مراکز تربیت معلم, دانشسرا و دانشگاه کسب کرده ام و در هر مدرسه ای که باشم با همین دانش و روش، کار خواهم کرد. تنها کاری که بلد نیستم و دوست ندارم انجام دهم، چاپلوسی و تملق است.»
آقای روزی طلب مرد جوانی بود. سرش را پایین انداخت و با ناراحتی گفت:« عجب، چی بگم.؟! از یک طرف از «مقام معلم» حرف می زنند و از طرف دیگر قدرت مدیران را با دادن اختیاراتی افزایش می دهند که بعضی از آنها ظرفیتش را ندارند.» من از او خواستم مرا به جایی بفرستد که مدیرش « انسان » باشد. دوری یا نزدیکی به محل سکونتم فعلا مهم نیست.!!
چند روز بعد ابلاغ یک هنرستان در چهارراه قنات را به من داد. ساختمان این هنرستان چند طبقه و تقریباً نوساز بود. دانش آموزان بسیاری در چندین رشته ی «کاردانش» این هنرستان تحصیل می کردند. مدیر هنرستان با احترام از من استقبال کرد و به من خوش آمد گفت.
خانه ای که محمد و دوستانش از چند سال پیش در منطقه ی یک می ساختند یک سالی بود که حاضر شده بود و برادر محمد گفته بود شما به آنجا نقل مکان کنید و آپارتمان خود را به من بدهید. من راضی نبودم و به محمد می گفتم:« بهتر است در منطقه ی تهرانسر یک خانه ی ویلایی بخریم تا در آینده بتوانیم با وام بانکی آن را به چند طبقه تبدیل کنیم و آینده ی بچه ها تامین شود.» محمد «آسم کودکان» پسر کوچکم را مطرح می کرد و می گفت:« هوای منطقه ی یک، تمیزاست و برای او بهتر است.» در حالی که تهرانسر در منطقه جدیدی غیر از مناطق ۱۹ گانه ی تهران واقع بود و از تمیزی هوایش تعریف می کردند.
سرانجام در تابستان ۷۶ به همین آپارتمان صد متری در منطقه ی یک نقل مکان کردیم. سه اتاق خواب، یک هال متوسط با آشپزخانه، سرویس بهداشتی، حمام و یک بالکن داشت و در طبقه ی همکف بود. قیمت آپارتمان ما ۱۷/۵ میلیون و قیمت آپارتمان صدمتری را ۱۷ میلیون تومان قیمتگذاری کردند.!!
خاطرات من تنها شرح زندگی یک معلم نیست. نوعی شهادت اجتماعی و اخلاقی است درباره ی این که استبداد بزرگ، اغلب از سکوت در برابر استبدادهای کوچک آغاز می شود. وقتی مدیری در یک مدرسه، اداره یا هر محیط کوچکی بدون پاسخگویی قدرت می یابد و دیگزان برای حفظ موقعیت خود سکوت می کنند، آن رفتار کم کم به فرهنگی عمومی تبدیل می شود و دیکتاتوری به وجود می آید. در مقابل ایستادگی محترمانه و اخلاقی افرادی مثل من حتی اگر هزینه داشته باشد، به دیگران یادآوری می کند که « کرامت انسانی» را نباید فدای ترس یا منفعت فردی کرد.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۶, شنبه
کالبد شکافی جامعه شناختی حامیان رضا پهلوی انگیزه ها و رویکرد ها
🔴 کالبدشکافی جامعهشناختی حامیان رضا پهلوی:
انگیزهها و رویکردها
🖍🖍🖌🖌✍✍✍
👈۱. گروه اول
(فرصتطلبان سیاسی یا نخبگان قدرتطلب)
تحصیلکردههای عالیرتبه
که به دنبال پست و مقام در آینده هستند
این گروه لزوماً محدود
به "تحصیلکردهها" نیست.
بهتر است نام این گروه
را «بوروکراتها، تکنوکراتها
و فعالان سیاسیِ مصلحتگرا» بگذاریم.
انگیزه اینها «کسب یا بازگشت به قدرت و ثروت» است.
آنها رضا پهلوی را به عنوان
یک "برچسب یا برند سیاسیِ آماده" میبینند که مسیر رسیدن به قدرت را کوتاه میکند
.
👈۲. گروه دوم
(گذشته گرایی
و نسل رسانهای)
جوانانی که دوران پهلوی
را ندیدهاند و تحت تأثیر رسانههایی مثل شبکه منوتو
(برنامه تونل زمان)
نگاهی رویایی پیدا کردهاند
در جامعهشناسی به این پدیده «گذشته گرایی بازسازیشده»
یا «حافظه تاریخیِ رسانهای» میگویند. وقتی نسل جدید
از وضعیت موجود
(اقتصادی، اجتماعی و آزادیهای فردی) شدیداً ناراضی است
و مطالعه تاریخی عمیقی
هم ندارد، گذشته را به عنوان
یک "مدینه فاضله" یا بهشت گمشده تصور میکند. رسانهها این تصویر
را با حذف نقاط تاریک آن دوران، جذابتر میکنند
.
🔻۳. گروه سوم
(تودههای احساساتی و پیروان موج)
افراد احساساتی که بدون تحقیق و با دیدن جمعیت یا موج رسانهای همراه میشوند
انگیزه اصلی اینها نه لزوماً
خودِ پهلوی، بلکه
«هیجانِ مخالفت»، «نیاز به تعلق به یک گروه بزرگتر» و
«کاهش احساس تنهایی در مبارزه» است.
رسانهها در اینجا نقش «جهتدهنده احساسات»
را دارند.
✔️۴. گروه چهارم
(نیروهای نیابتی یا حقوقبگیران)
کسانی که از جریانی خاص پول میگیرند تا به خیابان بیایند
یا فعالیت کنند.
این گروه در ادبیات سیاسی وجود دارند، اما باید
میان دو بخش تفکیک قائل شد:
در فضای مجازی:
ارتشهای سایبری، اکانتهای فیک و پروژهای که ماموریتشان داغ کردن هشتگها و برجسته کردن نام پهلوی است
.
در فضای حقیقی: .
افرادی که به صورت پروژهای
در خارج از کشور برای تجمعها استخدام میشوند
.
(این گروه معمولاً بدنه اصلی و وفادار را تشکیل نمیدهند، بلکه ابزار تبلیغاتی هستند
⏪ ۵. گروه پنجم
(سلطنتطلبان سنتی و ایدئولوژیک
)
: کسانی که باور قلبی و وفاداری مطلق به پهلوی دارند
؛ شبیه به حزباللهیهای هستند
طرفدار پهلوی شبیه .
:«حزباللهی» .
در جامعهشناسی سیاسی
به این گروه
«بنیادگرایان سلطنتطلب»
یا «شاهالهی» گفته میشود. ویژگی آنها تعصب کورکورانه، عدم قبول هیچگونه نقد به دوران گذشته، و کیشِ شخصیت (شخصیتپرستی) است.
هویت این افراد با نظام پادشاهی گره خورده است
.
🖍۶. گروه ششم
(ائتلافکنندگان تاکتیکی
)
روشنفکران و مبارزانی
که رضا پهلوی را رهبر گذار میدانند
تا بعد از سقوط سیستم، عقاید خود را جایگزین کنند
(مانند اشتباهی که در سال ۵۷ با آیتالله خمینی شد.
این مقایسه تاریخی با سال ۵۷ بسیار بجاست.
این گروه انگیزه
«ابزاری و تاکتیکی» دارند. منطق آنها این است:
"رضا پهلوی سرمایه اجتماعی
و مقبولیت عامه دارد
(به خاطر نام خانوادگیاش)،
پس ما از او به عنوان بلدوزر برای تخریب نظام فعلی استفاده میکنیم، اما در فردای براندازی اجازه حکومت مطلق
به رضا پهلوی نمیدهیم
البته همانطور که اشاره کردید، این یک قمار سیاسی خطرناک است، چون قدرت معمولاً
پس از پیروزی تمایلی به واگذاری یا تقسیم ندارد.
🖌۷. گروه هفتم:
«مخالفانِ از همهجا رانده»
(رای سلبی، نه ایجابی)
بسیاری از کسانی که امروز نام رضا پهلوی را فریاد میزنند،
عاشق او یا سیستم پادشاهی نیستند؛ بلکه شدیداً از وضعیت موجود
(جمهوری اسلامی) خشمگین و ناامیدند. آنها چون جایگزین (آلترناتیو)
قدرتمند، منسجم و دموکراتیک دیگری در اپوزیسیون نمیبینند،
از روی ناچاری و برای لجبازی
یا ضربه زدن به حکومت فعلی، پشت پهلوی میایستند. انگیزه اینها «سلبی»
(نه به جمهوری اسلامی) است،
نه «ایجابی»
(بله به سلطنت)
.
📌۸. گروه هشتم: «
دولتها و سرویسهای امنیتی
خارجی
اما به عنوان یک گروه کلان، «بازیگران بینالمللی» را باید جدا کرد.
برخی دولتهای غربی
یا منطقهای، از رضا پهلوی
به عنوان یک اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی استفاده میکنند.
انگیزه آنها منافع ژئوپلیتیک خودشان است
و پهلوی را مهرهای پذیرفته اند
شنبه
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۵, جمعه
ترانه تراژری قدرت ۱
🔴 ترانه تراژری قدرت ( ۱)
این ترانه با بخشی از سخنان
جامعه شناس آلمانی ماکس وبر
در مورد اخلاق مسئولیت درجنگ ها است
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
اخلاق مسئولیت جنگ
🔴 اخلاقِ مسئولیت
میانِ شعلههایِ نَبرد،
آنجا کِه «وِبِر» ایستادِه اَست،
سیاسَت، نه نَظمی هماهَنگ،
کِه عَرصهیِ بیپایانِ سُلطِه وُ کین اَست.
او میگویَد:
میانِ «آرمانِ مُطلق» وُ
«اَخلاقِ مَسئولیَّت»،
تراژِدی نَفَس میکِشَد.
آنجا کِه حاکِمان،
دَر پَناهِ اَهدافِ والا،
بَر ریختَنِ خونِ بیگناه،
چِشم میبَندَند.
دَر این مُثَلَّثِ پُر آشوب،
حَق، همان قُدرَت اَست؛
ترامپ» و «نِتانیاهو» وُ،
دَرگیرِ بَرتر بُودَنَن
و صُلح...
تَنها آتشبَسی موقَّت،
دَر جَنگِ اَبَدیِ بَقاست.
جمعه
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
ترلزوی قدرت در پرتو نظریه ماکس وبر
تراژدی قدرت:
واکاوی ستیز ایران، آمریکا و اسرائیل در پرتو نظریه ماکس وبر جامعه شناس آلمانی
🖍🖍🖌🖌✍✍
ماکس وبر جامعه شناس
اهل کشور آلمان بود و بخش بزرگی از زندگی خود را به عنوان یک استاد دانشگاه برجسته سپری کرد.
او در دانشگاههای معتبری از جمله هایدلبرگ، فرایبورگ و مونیخ به تدریس در رشتههای اقتصاد، حقوق و جامعهشناسی پرداخت
«ماکس وبر، از پیشگامان نظریه ستیز، جامعه را نه یک کل هماهنگ، بلکه عرصهای بیپایان برای نبرد قدرت و تحمیل ارادهها بر یکدیگر میدانست.
او با پیوند دادن مفهوم سیاست
به خشونت مشروع و مبارزه برای بقا، معتقد بود که کنشگران سیاسی میان دوگانه آرمانگرایی مطلق و «اخلاق مسئولیت» درگیرند.
از نگاه او، نظم اجتماعی همواره محصول موقتیِ پیروزی در نبرد هایی است که در سطوح طبقاتی، منزلتی و ملی رخ میدهند.»
◀️ ۱. اخلاق مسئولیت در برابر اخلاق غایی
از نظر ماکس وبر، تراژدی سیاست در تضاد میان دو نوع اخلاق نهفته است:
⏪ اخلاق غایی
فرد فقط به اصول و آرمانهای خود (مثل عدالت، مذهب یا ایدئولوژی) فکر میکند و معتقد است
«هدف وسیله را توجیه میکند».
در این حالت، اگر نتیجه فاجعهبار باشد، فرد مسئولیت را به گردن دنیا، حماقت دیگران یا اراده الهی میاندازد.
اخلاق مسئولیت :
سیاستمدار باید عواقب پیشبینیپذیر کنش خود را بپذیرد.
او میداند که برای رسیدن به خیر، گاهی باید
با «نیروهای شیطانی» (خشونت) دستوپنجه نرم کند و نمیتواند
از زیر بار مسئولیت خونهای ریخته شده شانه خالی کند.
در سناریویی جنگ آمریکا، اسرائیل، ایران ، به نظر میرسد
هر سه طرف درگیر جنگ آمریکا، اسرائیل، ایران
در یک
«اخلاق غایی» گرفتار شدهاند؛
یعنی هر کدام خود را محق میدانند
و کشته شدن غیرنظامیان را هزینهای ناگزیر برای رسیدن به اهداف والاتر
(مثل امنیت ملی، آزادی یا دفاع مشروع)
تلقی میکنند، بدون آنکه مسئولیت مستقیم عواقب انسانی
آن را بپذیرند.
👈۲. نبرد برای بقا و سیاست قدرت
ماکس وبر معتقد بود سیاست بینالملل، نبردی همیشگی برای قدرت است.
در این مثلث آمریکا، اسرائیل، ایران :
آمریکا و اسرائیل:
بر اساس منطق «قدرت» وبر، تلاش میکنند هژمونی و موازنه قوا را به نفع خود حفظ کنند.
ایران:
در تلاش است تا با ایجاد نفوذ منطقهای، دایره قدرت خود را گسترش دهد.
از دید ماکس وبر،
وقتی دولتها در وضعیت
«نبرد برای بقا» قرار میگیرند، اخلاق فردی جای خود را به «مصلحت دولت» میدهد.
در این حالت، عدم پذیرش عواقب (مانند کشته شدن غیرنظامیان)
ناشی از این است که دولتها نگرانند پذیرش مسئولیت، به معنای ضعف سیاسی یا شکست در نبرد قدرت تلقی شود.
🖍۳. فقدان اقتدار مشروع بینالمللی
وبر نظم اجتماعی را حاصل
«سلطه مشروع» میدانست.
در فضای بینالمللی فعلی، به دلیل اینکه هیچ قدرت یا نهاد واحدی وجود ندارد که هر سه کشور
(ایران، آمریکا و اسرائیل) مشروعیت آن را به طور کامل بپذیرند، رابطه آنها در سطح
«نبرد خالص» باقی مانده است.
وقتی «حق» با «قدرت»
تعریف شود، پاسخگویی معنای خود را
از دست میدهد؛ زیرا هر طرف، طرف مقابل را «جنایتکار» و خود را «قربانی» یا «مجری عدالت» میبیند.
🖍۴. در نهایت از دیدگاه وبر
اگر ماکس وبر امروز زنده بود، احتمالاً میگفت:
سیاست بدون لکه خون ممکن نیست:
او سیاستمداران را هشدار میداد که با ورود به عرصه سیاست، با شیطان پیمان بستهاند.
↙️ فرار از مسئولیت:
دولتهایی که عواقب کشتار غیرنظامیان را نمیپذیرند،
از نظر ماکس وبر فاقد
«بلوغ سیاسی»
لازم برای رهبری در یک دنیای مدرن و عقلانی هستند.
تکرار چرخه ستیز:
تا زمانی که قدرت تنها زبان مشترک باشد، نبرد
دائمی خواهد بود و صلح تنها یک «آتشبس موقت» در جریان یک مبارزه ابدی است.
محمد خاکساری
هفته نامه قلم معلم
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?mode=gi_t
mohammad@khaksari.org
اشتراک در:
پستها (Atom)