🖍«چهلوچهار سال سکوت بس است»
🖍🖌🖌🖌🖍🖌🖌🖌
ای معلم، کارگر، دانشجو و زن،
بازنشسته، جوان و هر هموطن،
میپرسم از جانِ بیدارِ شما:
میخواهید آزاد گردد این سرا؟
یا همچنان در سکوت و بیصدا،
بنشینید و بینید هر روز ما
چون سرمایهی عمر و فرهنگ و دین،
چهلوچهار سال، رود از زمین؟
ای مردم! برخیز، هنگام توست،
این خاکِ زخمی، به دستان توست.
آب و نان از ما گرفتهاند،
نور و گاز و جان ربودهاند.
دموکراسی در این خاور کهن،
کابوس شد بهر قدرتپرستَن؛
آری اگر عدل و آزادی رسد،
دیگر نفت ما به یغما نرود.
تاریخ گواه است، بیدار شو،
از قید ستمگر، رها، یار شو؛
فردا به امید حق، روشن است،
این خاک دوباره وطن میهن است
جمعه
۲۱ شهریور ۱۴۰۴
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
۱۴۰۴ شهریور ۲۱, جمعه
۱۴۰۴ شهریور ۱۹, چهارشنبه
نقد عریان از یک جامعهدشناس
نقل قول از یک جامعه شناس
در مورد نقد عریان
🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌
بروس لنکستر (Bruce Lancaster):
> «نقد صریح، نه تنها به اصلاح فرد بلکه به تحول ساختارهای اجتماعی میانجامد.»
این بیان بر اهمیت نقد شفاف در تغییرات اجتماعی تأکید دارد.
در مورد نقد عریان
🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌
بروس لنکستر (Bruce Lancaster):
> «نقد صریح، نه تنها به اصلاح فرد بلکه به تحول ساختارهای اجتماعی میانجامد.»
این بیان بر اهمیت نقد شفاف در تغییرات اجتماعی تأکید دارد.
بی اعتمادی عمومی ۸ درصد
https://x.com/khaksari902/status/1965816926229475438?t=FwD8Eq6bgB8AQmZwfLRf3A&s=08
🖌به قولی وقتی اعتماد بینفردی به ۸ درصد رسیده،یعنی افراد نمیدانند که میتوانند به هم اعتماد کنند یانه؟در چنین وضعیتی کنش معنیدار جمعی هم رخ نمیدهد.شورش اما نیازمند کنش جمعی معنادار نیست ودر شورش هر کسی مشغول به کار خودش است. هرکسی دنبال ویرانگری شخصی خودش است نقل از روانشناس
🖌به قولی وقتی اعتماد بینفردی به ۸ درصد رسیده،یعنی افراد نمیدانند که میتوانند به هم اعتماد کنند یانه؟در چنین وضعیتی کنش معنیدار جمعی هم رخ نمیدهد.شورش اما نیازمند کنش جمعی معنادار نیست ودر شورش هر کسی مشغول به کار خودش است. هرکسی دنبال ویرانگری شخصی خودش است نقل از روانشناس
خاطرات خانم معلم ۱۶۷ خیر باور نکردنی
۱۶۷ -خبر باورنکردنی
در هفته ی آخر فروردین ۷۴ بالاخره من هم از دانش آموزانی که دچار « آنفولانزای چچنی» شده بودند، این بیماری را گرفتم. نمی دانم چرا آن زمان این نوع آنفولانزا همه گیر شده بود.؟! یا چرا به نام «چچنی» معروف شده بود.؟ آیا ویروس آن از چچن وارد کشور ما شده بود.؟!!
روز های تدریس من چهار روز اول هفته بود. روز چهارشنبه به «درمانگاه خیریه تراب» در خیابان شهید کلاهدوز یا همان دولت، رفتم. پس از این که خانم دکتر نسخه ای جهت درمان «آنفولانزای چچنی» برایم نوشت، به خانم دکتر گفتم:« ضمنا من مدتی است که وارد دوران یائسگی شده ام و عادت ماهانه نمی شوم.» خانم دکتر گفت:« اتفاقا در این دوره چه بسیار حاملگی رخ داده است. من جهت اطمینان یک آزمایش برای شما می نویسم.»
با مراجعه به آزمایشگاه همان درمانگاه و ارائه نمونه به آن، قرار شد روز بعد جواب را بگیرم و نزد خانم دکتر ببرم . صبح روز بعد خانم دکتر نگاهی به جواب آزمایش کرد و گفت:« جواب مثبت است و شما باردار هستید.» !!!
به خانم دکتر گفتم:« من باور نمی کنم. چون هیچ تغییری در خود احساس نکرده ام.»!! از خانم دکتر خواستم باز برایم آزمایش بنویسد تا آن را به یک آزمایشگاه معتبر و با سابقه ببرم. این بار به آزمایشگاهی در خیابان پاسداران رفتم و آزمایش دادم. آنها گفتند:« چون سرمان شلوغ است هفته ی بعد پاسخ می دهیم.
من هفته ی بعد مراجعه کردم و پاسخ را دریافت کرده و دوباره به درمانگاه و نزد خانم دکتر رفتم. باز خانم دکتر به من گفت:« جواب مثبت است و شما باردار هستید.»!!
با ناباوری درمانگاه را ترک کردم و عصر همان روز به مطب خصوصی خانم دکتری که متخصص زنان بود مراجعه کردم. ماجرا را برای ایشان بازگو کردم. او گفت:« کاری ندارد. در همین طبقه ی اول این ساختمان سونوگرافی انجام می دهند. من الان دستور سونوگرافی را می نویسم تا شما را سونوگرافی کنند و مسئله کاملا روشن شود.
با نسخه ی خانم دکتر به محل سونوگرافی رفتم. خانم مسئول وسیله ای صاف را روی شکم من که قبلا «ژل» روی آن مالیده بود، می مالید و پس از چند لحظه با مکث گفت:« بع...له شما باردار هستید و ...» من مهلت ندادم حرفش تمام شود از جای خود نیم خیز شدم و از او خواستم مونیتور دستگاه را به سمت من بچرخاند تا آنچه که او نشان بارداری می داند را به من نشان دهد و من با چشم خود ببینم. او هم همین کار را کرد و باز آن شیء صاف را روی شکم من مالید. من چیزی شبیه لوبیا را دیدم که انتهای این لوبیا از هم باز و دوباره بسته می شد.!!! بله من در سن ۴۰ سالگی باز باردار شده بودم.!!! خانم مسئول گفت:« شما در هفته ی دوازدهم بارداری هستید. یعنی الان سه ماهه باردارید.!!!
انگار سطلی از آب یخ روی سرم ریختند.! شنیده بودم که بارداری در سن بالا ممکن است موجب ناقص شدن جنین شود.!! شنیده بودم که ممکن است نوزاد « منگول» به دنیا بیاید.! دوباره با نگرانی به مطب خانم دکتر متخصص رفتم. او گفت :« تحقیقات نشان داده که « منگول» شدن نوزاد به دلیل یک جهش کروموزومی است.» و پرسید:« مگر شوهر شما نسبت فامیلی با شما دارد.»؟ گفتم:« نه ولی دوست دارم مطمئن شوم که این بچه سالم است و اگر نیست قبل از این که به ماه های بعد برسد آن را سقط کنم.»
خانم دکتر یک مرکز پزشکی را در غرب تهران به من معرفی کرد و با نسخه ای که نوشت من و محمد به آنجا مراجعه کردیم. آنها پس از سوال و جواب و پر کردن فرم ها و انجام آزمایش هایی تایید کردند که جنین سالم است و جای نگرانی نیست.
البته خودم از اینکه پس از ده سال از تولد فرزند دومم دوباره باردار شده ام، ناراحت بودم و گریه می کردم. من فردی مذهبی بودم و سقط جنین سالم را گناه می دانستم. به نظرم داشتن دو فرزند برای یک زوج معلم کافی بود و رساندن آنها به مرحله ی دانشگاه و کار و زندگی تلاش و زحمت بسیار لازم داشت. چه رسد به این که حالا قرار است سومی هم به آنان اضافه شود.!!
مادرم با شنیدن حال و روزم به دیدن من آمد. مرا دلداری می داد و می گفت:« صبر کن، ببین بعدها که دو پسر بزرگترت به سلامتی سر زندگی شان می روند، این بچه چقدر به درد شما می خورد. آن زمان دیگر شما مسن شده اید و نیاز به کمک دارید.»!!
وقتی از سلامت جنین و ادامه ی حیاتش مطمئن شدم، خبر بارداری ام را به پسرانم دادم و آنها به قدری از این خبر خوشحال شدند که من متعجب شدم.
پسرها می گفتند:« این بچه پسر هست یا دختر؟» اگر پسر بود اسمش را چی بگذاریم و اگر دختر بود چی؟» خلاصه دیگر ورد زبان پسرها شده بود برادر یا خواهر کوچکتر از خودشان.
خواهرم وقتی ماجرا را فهمید او هم جهت دلداری من گفت:« شاید خدا می خواهد به شما دختری هدیه کند و پسرهایت خواهر داشته باشند.»
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
در هفته ی آخر فروردین ۷۴ بالاخره من هم از دانش آموزانی که دچار « آنفولانزای چچنی» شده بودند، این بیماری را گرفتم. نمی دانم چرا آن زمان این نوع آنفولانزا همه گیر شده بود.؟! یا چرا به نام «چچنی» معروف شده بود.؟ آیا ویروس آن از چچن وارد کشور ما شده بود.؟!!
روز های تدریس من چهار روز اول هفته بود. روز چهارشنبه به «درمانگاه خیریه تراب» در خیابان شهید کلاهدوز یا همان دولت، رفتم. پس از این که خانم دکتر نسخه ای جهت درمان «آنفولانزای چچنی» برایم نوشت، به خانم دکتر گفتم:« ضمنا من مدتی است که وارد دوران یائسگی شده ام و عادت ماهانه نمی شوم.» خانم دکتر گفت:« اتفاقا در این دوره چه بسیار حاملگی رخ داده است. من جهت اطمینان یک آزمایش برای شما می نویسم.»
با مراجعه به آزمایشگاه همان درمانگاه و ارائه نمونه به آن، قرار شد روز بعد جواب را بگیرم و نزد خانم دکتر ببرم . صبح روز بعد خانم دکتر نگاهی به جواب آزمایش کرد و گفت:« جواب مثبت است و شما باردار هستید.» !!!
به خانم دکتر گفتم:« من باور نمی کنم. چون هیچ تغییری در خود احساس نکرده ام.»!! از خانم دکتر خواستم باز برایم آزمایش بنویسد تا آن را به یک آزمایشگاه معتبر و با سابقه ببرم. این بار به آزمایشگاهی در خیابان پاسداران رفتم و آزمایش دادم. آنها گفتند:« چون سرمان شلوغ است هفته ی بعد پاسخ می دهیم.
من هفته ی بعد مراجعه کردم و پاسخ را دریافت کرده و دوباره به درمانگاه و نزد خانم دکتر رفتم. باز خانم دکتر به من گفت:« جواب مثبت است و شما باردار هستید.»!!
با ناباوری درمانگاه را ترک کردم و عصر همان روز به مطب خصوصی خانم دکتری که متخصص زنان بود مراجعه کردم. ماجرا را برای ایشان بازگو کردم. او گفت:« کاری ندارد. در همین طبقه ی اول این ساختمان سونوگرافی انجام می دهند. من الان دستور سونوگرافی را می نویسم تا شما را سونوگرافی کنند و مسئله کاملا روشن شود.
با نسخه ی خانم دکتر به محل سونوگرافی رفتم. خانم مسئول وسیله ای صاف را روی شکم من که قبلا «ژل» روی آن مالیده بود، می مالید و پس از چند لحظه با مکث گفت:« بع...له شما باردار هستید و ...» من مهلت ندادم حرفش تمام شود از جای خود نیم خیز شدم و از او خواستم مونیتور دستگاه را به سمت من بچرخاند تا آنچه که او نشان بارداری می داند را به من نشان دهد و من با چشم خود ببینم. او هم همین کار را کرد و باز آن شیء صاف را روی شکم من مالید. من چیزی شبیه لوبیا را دیدم که انتهای این لوبیا از هم باز و دوباره بسته می شد.!!! بله من در سن ۴۰ سالگی باز باردار شده بودم.!!! خانم مسئول گفت:« شما در هفته ی دوازدهم بارداری هستید. یعنی الان سه ماهه باردارید.!!!
انگار سطلی از آب یخ روی سرم ریختند.! شنیده بودم که بارداری در سن بالا ممکن است موجب ناقص شدن جنین شود.!! شنیده بودم که ممکن است نوزاد « منگول» به دنیا بیاید.! دوباره با نگرانی به مطب خانم دکتر متخصص رفتم. او گفت :« تحقیقات نشان داده که « منگول» شدن نوزاد به دلیل یک جهش کروموزومی است.» و پرسید:« مگر شوهر شما نسبت فامیلی با شما دارد.»؟ گفتم:« نه ولی دوست دارم مطمئن شوم که این بچه سالم است و اگر نیست قبل از این که به ماه های بعد برسد آن را سقط کنم.»
خانم دکتر یک مرکز پزشکی را در غرب تهران به من معرفی کرد و با نسخه ای که نوشت من و محمد به آنجا مراجعه کردیم. آنها پس از سوال و جواب و پر کردن فرم ها و انجام آزمایش هایی تایید کردند که جنین سالم است و جای نگرانی نیست.
البته خودم از اینکه پس از ده سال از تولد فرزند دومم دوباره باردار شده ام، ناراحت بودم و گریه می کردم. من فردی مذهبی بودم و سقط جنین سالم را گناه می دانستم. به نظرم داشتن دو فرزند برای یک زوج معلم کافی بود و رساندن آنها به مرحله ی دانشگاه و کار و زندگی تلاش و زحمت بسیار لازم داشت. چه رسد به این که حالا قرار است سومی هم به آنان اضافه شود.!!
مادرم با شنیدن حال و روزم به دیدن من آمد. مرا دلداری می داد و می گفت:« صبر کن، ببین بعدها که دو پسر بزرگترت به سلامتی سر زندگی شان می روند، این بچه چقدر به درد شما می خورد. آن زمان دیگر شما مسن شده اید و نیاز به کمک دارید.»!!
وقتی از سلامت جنین و ادامه ی حیاتش مطمئن شدم، خبر بارداری ام را به پسرانم دادم و آنها به قدری از این خبر خوشحال شدند که من متعجب شدم.
پسرها می گفتند:« این بچه پسر هست یا دختر؟» اگر پسر بود اسمش را چی بگذاریم و اگر دختر بود چی؟» خلاصه دیگر ورد زبان پسرها شده بود برادر یا خواهر کوچکتر از خودشان.
خواهرم وقتی ماجرا را فهمید او هم جهت دلداری من گفت:« شاید خدا می خواهد به شما دختری هدیه کند و پسرهایت خواهر داشته باشند.»
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
۱۴۰۴ شهریور ۱۸, سهشنبه
نقش اپوزسیون دربی تفاوتی سیاسی
https://t.me/khaksari1sokhanrani/1350
فایل صوتی :
محمد خاکساری - ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
موضوع :
۱- نقش اپوزسیون در بی تفاوتی سیاسی
۲- کاهش بی اعتمادی به اپوزسیون
بی تفاوتی سیاسی
۳- اختلافات اپوزسیون یکی از دلایل
بی تفاوتی سیاسی
۳- راه حل پل میان نخبگان و مردم است
https://t.me/khaksari1sokhanrani
محمد خاکساری - ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
موضوع :
۱- نقش اپوزسیون در بی تفاوتی سیاسی
۲- کاهش بی اعتمادی به اپوزسیون
بی تفاوتی سیاسی
۳- اختلافات اپوزسیون یکی از دلایل
بی تفاوتی سیاسی
۳- راه حل پل میان نخبگان و مردم است
https://t.me/khaksari1sokhanrani
۱۴۰۴ شهریور ۱۷, دوشنبه
راهی به سوی تغییر واقعی
«راهی بهسوی تغییر واقعی»
تغییر، نه در فریاد و نه در شعار
که در گامهای روشن و استوار
با آگاهی، آغاز میشود مسیر
بیداریِ خاموشان، نویدِ تدبیر
اعتماد، پلی میان دلهاست
همبستگی، رازِ فرداهاست
هدف اگر روشن و مشترک شود
همه صداها در یکی ترک شود
بی مشارکت، رویا پرپر میشود
عمل پیوسته، ماندنی میشود
فشار مدنی، فریادِ بیخون است
اعتصاب و نافرمانی، قانون است
تغییرِ حقیقی، بی خشونت اما قوی
میسازد فردا را، به دستِ ما، بهتوی
دوشنبه
۱۷ شهریور ۱۴۰۴
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode
تغییر، نه در فریاد و نه در شعار
که در گامهای روشن و استوار
با آگاهی، آغاز میشود مسیر
بیداریِ خاموشان، نویدِ تدبیر
اعتماد، پلی میان دلهاست
همبستگی، رازِ فرداهاست
هدف اگر روشن و مشترک شود
همه صداها در یکی ترک شود
بی مشارکت، رویا پرپر میشود
عمل پیوسته، ماندنی میشود
فشار مدنی، فریادِ بیخون است
اعتصاب و نافرمانی، قانون است
تغییرِ حقیقی، بی خشونت اما قوی
میسازد فردا را، به دستِ ما، بهتوی
دوشنبه
۱۷ شهریور ۱۴۰۴
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode
۱۴۰۴ شهریور ۱۶, یکشنبه
فریاد بر سکوت اکثریت
⬅️فریاد بر سکوت اکثریت
تا به کی این خامُشان، در هراس و بیصدا؟
تا کجا این بیتفاوت، این سکوتِ بیبها؟
نان اگر از سفره رفته، آب اگر خشکیده شد،
برق اگر خاموش گردد، فقر بر جانها زند.
درس هم کالای ثروت، کودکیها بیپناه،
آینده در دست زر، مانده مردم بیگناه.
چند سال ظلم و زنجیر، چند نسل خون و درد؟
ملتی خاموش ماند و داغ فردا بر جگر.
نسل آینده چه گوید از شما ای خفتهگان؟
که تماشا کرد ملت، جان فدا کردند کسان.
👈🏽انتخابی پیش روی است، یا سکوت و یا قیام،
یا اسارت تا ابد، یا شجاعت تا دوام.
یکشنبه
۱۶ شهر یور
۱۴۰۴
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
تا به کی این خامُشان، در هراس و بیصدا؟
تا کجا این بیتفاوت، این سکوتِ بیبها؟
نان اگر از سفره رفته، آب اگر خشکیده شد،
برق اگر خاموش گردد، فقر بر جانها زند.
درس هم کالای ثروت، کودکیها بیپناه،
آینده در دست زر، مانده مردم بیگناه.
چند سال ظلم و زنجیر، چند نسل خون و درد؟
ملتی خاموش ماند و داغ فردا بر جگر.
نسل آینده چه گوید از شما ای خفتهگان؟
که تماشا کرد ملت، جان فدا کردند کسان.
👈🏽انتخابی پیش روی است، یا سکوت و یا قیام،
یا اسارت تا ابد، یا شجاعت تا دوام.
یکشنبه
۱۶ شهر یور
۱۴۰۴
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
https://t.me/ghalamemoalem
https://chat.whatsapp.com/EBVBDGtD5OS9YSyZ5ZhL5A?mode=ems_copy_c
اشتراک در:
پستها (Atom)