۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه
۱۹۸ـ « از دادگاه شهردار تهران تا پیروزی بر آمریکا»
مردم از زوایای مختلف دادگاه تلویزیونی کرباسچی شهردار تهران را نقد می کردند، یکی می گفت:« طوری استفاده از امکانات شهرداری تهران در جهت حمایت از خاتمی در انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری را مطرح می کنند که انگار خودشان به نام قانون، به مصادره ی اموال کارخانه داران زمان شاه نپرداختند و از این راه یک شبه ثروتی به هم نزده اند.»!! دیگری می گفت:« مگر همین چند وقت پیش حکومت، کرباسچی را به عنوان « مدیر نمونه» معرفی نکرد؟!. خب او طرفدار خاتمی بوده و در روزنامه ی « همشهری » که شهرداری تهران آن را منتشر می کند از انتخاب او حمایت کرده همان طور که روزنامه های حکومتی « رسالت» و « کیهان» حامی ناطق نوری بودند. الان هم جناح خامنه ای که سازمان «صدا و سیما» را در اختیار دارد مشغول کوبیدن جناح به اصطلاح، اصلاحات است.!»
چنین حرف هایی را بارها در جمع های خانوادگی، میان دوستان، محل کار یا خرید و گاه در تاکسی می شنیدم.
جناح علی خامنه ای پس از کنار زدن شهردار تهران با هدف ضعیف تر کردن دولت محمد خاتمی به سراغ عبدالله نوری وزیر کشور او رفتند. به کار گرفتن استانداران و فرماندارانی که این وزیر کشور به کار گرفته بود مورد قبول جناح خامنه ای نبود. به همین دلیل عبدالله نوری در ۳۱ خرداد ۷۷ در مجلس پنجم، مورد استیضاح قرار گرفت و نمایندگان پس از ساعت ها انتقاد از کار او سرانجام با اکثریت آراء به برکناری او از مقام وزارت کشور رای دادند.!!
زندانی کردن شهردار تهران و استیضاح و برکناری وزیر کشور دولت خاتمی بار دیگر ضعف خاتمی را در برابر جناح علی خامنه ای، به من و مردمی که با هزار امید به خاتمی رای داده بودند نشان داد.!
یک سال از ریاست جمهوری محمد خاتمی می گذشت و شرایط در داخل و خارج کشور برای جمهوری اسلامی تغییر کرده بود. مردم می گفتند:« تنها نتیجه ی انتخاب محمد خاتمی با پشتوانه ی میلیون ها رأی، کم شدن فشارهای جهانی بر حکومت جمهوری اسلامی است.»!! مردم راست می گفتند چون حکومت از هر فرصتی استفاده می کرد و با تکیه بر میلیون ها رأی مردم می کوشید خود را در عرصهی جهانی معتبر و خوب جلوه دهد. در این میان وظیفه ی محمد خاتمی هم، خوب جلوه دادن جمهوری اسلامی بود.!!
پسرانم با موفقیت امتحانات خرداد ۷۷ را پشت سر گذاشته بودند و من و محمد جوایزی که خودشان انتخاب کرده بودند را برای ایشان خریدیم. عصر روز ۳۱ خرداد ۷۷ صدای گفتگوی پر شور پسرانم و پدرشان از سالن به گوشم رسید.از اتاقی که پسر کوچکم را خوابانده بودم به سالن رفتم. محمد و پسرانم با هیجان رو به روی تلویزیون نشسته بودند و در مورد تیم ملی فوتبال ایران و راهیابی آن پس از ۲۰ سال به جام جهانی فوتبال سال ۱۹۹۸ صحبت می کردند. گفتم:« آرام برادر کوچکتان خواب است.» پسر بزرگم آهسته گفت:« مادر یادت هست وقتی تیم ملی ما در ملبورن از استرالیا برد جوان ها در خیابان به شما که پشت فرمان ماشین بودی گفتند بوق بزن و خودشان روی برف پاک کن ماشین دستمال کاغذی کار گذاشتند؛ بچه های دبیرستان ما اسم آن روز را « حماسه ی ملبورن» گذاشتند.» بعد با خنده گفت:« و حتماً استرالیایی ها آن روز را «فاجعه ی ملبورن» می نامند.»
پسر دومم گفت :« خنده داره که هر روز در صف صبحگاهی مدرسه، مربیان پرورشی با شعار« مرگ بر آمریکا » ما را وادار می کنند تا این شعار را تکرار کنیم ولی حالا در دنیای ورزش، تیم ملی فوتبال ما امروز در ورزشگاه ژرلان لیون با تیم ملی فوتبال آمریکا بازی کرد و با نتیجه ی دو بر یک، آمریکا را شکست داد.»
پسرانم به نوبت گفتند:« حمید استیلی با پاس زرینچه و مهدی مهدوی کیا با پاس علی دایی به امریکا گل زده اند.» بعداً ازمحمد شنیدم که این بازی به خاطر عدم روابط سیاسی بین جمهوری اسلامی و آمریکا از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا سیاسی ترین بازی جام جهانی نام گرفته است.!!
آن شب مردم این پیروزی را جشن گرفتند و برای ساعاتی از سنگینی کشمکش های سیاسی «سیاست نداران کشور» فاصله گرفتند و شادی کردند.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر