۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

فرلفکنی ور نقد حملات هیستریک

فرافکنی منحط (در نقد حملات هیستریک راست فاشیتی به متفکران بزرگ ایران) عباس منوچهری در اواخر قرن ۱۹ «روان‌شناسی‌گرایی» در فضای فکری اروپا مسلط بود. اما برنتانو متفکر شهیر آلمانی، آغازگر به چالش‌ کشیدن این رهیافت بود و پس از او ادموند هوسرل و ویلهلم دیلتای با آموختن از او آنچه را به‌عنوان علوم انسانی (Humanities) شناخته شده بود، به طور بنیادین متحول کردند. هوسرل از ضرورت متدیک اپوخه برای تعلیق هر مفروضاتی (Pre-assumptions) پیش از پژوهش و تفکر گفته است. سخنان امثال آقای غنی‌نژاد و نوشته‌های برخی دیگر، درست در مقابله با ضرورت اپوخه به طور بارزی نشان‌دهنده بی‌بهرگی آنها از دانش و متد تحلیل آرا و افکار است و در نتیجه مطالب آنها شکل یک جریان لیبرالیزاسیون زرد را پیدا کرده است که با مفروضات و نیات شخصی دست به اطلاق نام‌ها و صفات با واژه‌های خشن و من‌درآوردی و بی‌پایه و اساس به اندیشه‌ورزان می‌زند. امبرتو اکو و پل ریکور نیز از «اخلاق تفسیر» سخن گفته‌اند و ادعای «معنا نزد مفسر است» را که ولفگانگ آیزر معروف بر آن مُصر بود، به چالش کشیدند. از سوی دیگر میشل فوکو در «نظم گفتار» از «عجین‌بودن قدرت‌ورزی با ادعای حقیقت» و به‌حاشیه‌راندن و حذف هر تفکر و تلاشی برای خلق دنیایی عاری از ستم را در نظام‌های فکری مسلط گفته است. آنچه این تز فوکو درمورد جریان لیبرالیزه‌سازی در ایران می‌گوید، گفتاری است که نظم خود را سخت لرزان می‌بیند و برای بقای آن جهت تضمین منافع اقتصادی یک جریان قدرت اقتصادی منحط تلاش می‌کند. زمانی از رابرت نوزیک، از نظریه پردازان لیبرتارینیسم راست‌گرا، پرسیدند «نظرتان راجع به فقر در جامعه چیست؟»، پاسخ داد: «نمی‌دانم منظورتان از فقر چیست. می‌دانم فقیر داریم. فقیر هم آدم‌های غیرمسئول و تنبلی هستند که تلاشی در زندگی نمی‌کنند» [!!!]. این یک سولیپسیسم حاد (نادیده انگاری خودخواهانه رنج‌های جامعه) است. نمونه دیگر آن این است که خانم تاچر که به هایک اتریشی (اقتصاددان سرمایه‌داری) مقام سر را عطا کرد و به توصیه او سندیکاهای کارگری در انگلستان را نابود کرد، گفت که چیزی به‌عنوان «جامعه» وجود ندارد و امری موهوم است. [!!!]. شهر منچستر که کانون فعالیت اتحادیه‌های کارگری بود، پس از دوران تاچر دچار میزان فزاینده‌ای از اعتیاد، و افسردگی و خودکشی بوده است. و حالا لیبرال‌های مقلد در ایران، که بیشتر بلندگوی هایک و نوزیک و امثالهم هستند و هیچ مایه و سطحی از اندیشه‌ورزی از خود آنها شنیده و دیده نشده، برای کاری مشابه تاچر تقلا و تلاش می‌کنند. ... @DrNoruzi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر