۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

خاطرات خانم معلم شماره ۲۰۲ خانم چادری آمد مردی که برگشت

۲۰۴ ـ « خانم چادری که می آمد؛ مردی که برگشت» در پایان مهرماه ۱۳۷۷ و در دومین زنگ تفریح، ورود خانمی با چادر مشکی به دفتر دبیرستان توجهم را جلب کرد. او دفتر حضور و غیاب را امضا کرد. این اولین باری بود که این خانم را می دیدم. او بعد از امضای دفتر با مدیر دبیرستان خداحافظی کرد و رفت.!! نحوه ی برخورد مدیر با او برخلاف رفتاری بود که با دبیران دبیرستان داشت. با تکرار این صحنه در برخی از روزهای آبان ماه که من تدریس داشتم فهمیدم که او همسر یکی از وزرای دولت محمد خاتمی است.!! او یک ماه پس از شروع سال تحصیلی آمده بود و حالا بدون این که زحمت کلاس رفتن و تدریس را به خود بدهد، با امضای دفتر حضور و غیاب و سلام و خداحافظی با مدیر، به دبیرستان ما افتخار می داد و می رفت.!!! طی این مدت فهمیدم که خانم«ز» مدیر دبیرستان، قبلا یک مربی تربیتی بوده است. در یک زنگ تفریح یکی از همکاران آهسته به من گفت:« خانم مدیر همسر مدیرعامل کارخانه ماشین سازی ایران خودرو یا سایپا است. بهمین خاطر اداره او را مدیر کرده »!! مجید شریف ( بهمن ۱۳۲۹- ۲۸ آبان ۱۳۷۷) نویسنده، دگر اندیش و مترجم ایرانی بود که در ۲۸ آبان ۱۳۷۷ در تهران ناپدید شد و پس از شش روز جنازه اش در خیابان پیدا شد. وی از نویسندگان ماهنامه «ایران فردا» و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار دکتر علی شریعتی بود. مجید شریف در سال ۶۲ مجبور به مهاجرت شد و ۱۲ سال در فرانسه زندگی کرد. او در آبان ۱۳۷۴ به ایران بازگشت و سه سال بعد، در آبان ۱۳۷۷ به قتل رسید.!! وی در اطلاعیه ای که به مناسبت بازگشتش به ایران نوشته بود، علت تصمیم به بازگشت را چنین ذکر کرده بود:« مرگ یا زندان، باید بروم، خانه ی طبیعی من آن جاست.» محمد شریف پس از بازگشت به ایران با نیروهای ملی- مذهبی همکاری می کرد. او صبح روز ۲۸ آبان ۱۳۷۷ در حالی که با لباس گرم کن برای ورزش از خانه ی مادرش در محله یوسف آباد تهران خارج شده بود، دیگر به خانه برنگشت. جسد او در خیابان انداخته شد و نزدیکان او شش روز بعد در بعدازظهر روز ۴ آذر ۱۳۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی تهران شناسایی کردند.!! مجید شریف یکی از نخستین قربانیان قتل های زنجیره ای در پاییز ۷۷ بود که توسط عوامل امنیتی وزارت اطلاعات امنیت جانی اش از او سلب شد.!! بعداً در جریان رسیدگی به پرونده قتل های زنجیره ای مهرداد عالیخانی (مدیر کل وزارت اطلاعات) گفته بوده که مجید شریف با آمپول « پتاسیم کلرید» به قتل رسید.!! با وجود این اقرار قوه قضائیه نام مجید شریف را از پرونده قتل های زنجیره ای حذف کرده بود.!! سال ها بعد روزنامه کیهان با مدیریت حسین شریعتمداری؛ در ۱۰ تیر ۱۴۰۰ با عنوان « خدمت ندانسته یونسی به رژیم درمانده اسرائیل » پس از ۲۳ سال انکار قتل مجید شریف، تایید کرد که قتل مجید شریف بخشی از قتل های زنجیره ای بوده است. از آنجایی که جمهوری اسلامی همواره علیه اسرائیل موضع گیری می کرد، احتمالا مدیر کیهان پس از سالها متوجه شده که کتاب « اسطوره‌های بنیانگذار سیاست اسرائیل- تاریخ یک ارتداد» نوشته روژه گارودی توسط مجید شریف ترجمه شده و به یونسی ( وزیر اطلاعات دولت رفسنجانی) اعتراض می کند و از او می پرسد:« چرا باید مترجم کتاب ضد صهیونیستی در تهران ترور شود.؟» آن روزها شاید هیچ کدام از ما تصور نمی کردیم در همان پاییز، پشت دیوارهای معمولی یک دبیرستان و در میان رفت و آمدهای روزمره، نشانه‌هایی از فضای سیاسی و امنیتی حاکم بر کشور جریان داشته باشد. خانم چادری که فقط دفتر حضور و غیاب را امضا می کرد، احترام غیر معمول یک مدیر رانتی به او، بعداً معنای دیگری پیدا کرد. در همان روزهایی که ما به کلاس می رفتیم و زنگ مدرسه به صدا در می آمد، مجید شریف از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. شاید تلخ ترین بخش ماجرا همین باشد : گاهی تاریخ نه با صدای بلند؛ بلکه آرام و بی صدا از کنار ما عبور می کند؛ آن قدر نزدیک که عبورش را احساس نمی کنیم. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر