۱۴۰۴ بهمن ۲, پنجشنبه
شعر ور مورد دموکراسی
👈🏽در ستایشِ خلعِ قدرت
دموکراسی
نه غوغای جماعت در خیابان است
نه فرمانرواییِ خیلِ اکثریت؛
که تاریخ،
هرگز ندیده است استبدادِ تودهها را بر سریرِ حکم.
سؤال این نیست:
«چه کسی باید به تختِ پادشاهی تکیه اندازد؟»
که این پرسش،
سرآغازِ فریب و سایهیِ استبدادِ پنهان است.
بپرس از من:
«چگونه باید این افسار را بر گردنِ قدرت فکندن؟»
چنان باید بنا کرد این عمارت را
که حتی زشتخوترین و رذلترین حاکم
به دستِ واژهها و رایِ بیفرجام
زِ تختِ خود فرو افتد؛
بدونِ قطرهای خونی
بدونِ پتکِ ویرانگر.
تفاوت در همین مرز است:
دیکتاتوری
گرهیست کور، که تنها با تبر وا میشود ناچار؛
دموکراسی
کلیدی در کفِ مردم
برایِ باز کردن، برایِ پس گرفتن.
مپندارید
که صندوقِ نشانِ رای و غوغایِ پارلمانها
ضمانت میکند آزادیِ ما را؛
که گاهی رای
خود زنجیرِ زرینیست بر دستانِ این ملت.
دموکراسی
فقط «نصبِ» کسی بر صدرِ مجلس نیست
دموکراسی
توانِ «عزلِ» او در سایهیِ قانون و آرامش
بدونِ جنگ و استبدادِ براندازیست.
نه زهدِ حاکم و نه دانشِ او
نه عهدِ پیشین و نه سوابقِ دیروز
خلاصی نیست بر وسواسِ قدرتجوییِ انسان.
پس آن قدرت که مطلوب است:
محدود است و موقت،
در تماشایِ نگاهِ تیزِ ناظرها
و چون جامی که ملت داد،
قابلِ استرداد…
پنجشنبه
دومبهمن ۱۴۰۴
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر