۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

گره خوردن قدرت به یک نفر

🔴گره خوردن قدرت به یک نفر 🖍🖍🖌🖌 تاریخ، این معلمِ پیرِ سکوت و صبر نجوا به گوشِ ما چنین کرده‌ست: «آن‌جا که نان به سفره و آزادی‌ست در نفس طوفانِ انقلاب در نطفه خفته است.» بنگر به غرب؛ دویست سالِ آزگار، آرام و بی‌خروش چرا که سهمِ مردمش از حقِ زندگی تنها سراب نبود. اما در این دیار... آن پادشاهِ خفته در رویایِ تاج و تخت با سیلِ زر، با درآمدهایِ نسترن‌آشوبِ نفت می‌توانست آبرویِ زندگی باشد. ولی دریغ! شصت در صدِ دهکده‌ها در غبار و جهل بی‌آب و جاده و برقی... رها شدند. لوله‌هایِ گاز، از کنارِ خانه‌ها گذشت اما اجاقِ سردِ گِلین، بی‌نصیب ماند. او هم‌چو «سایه» زیست؛ سایه‌ای که بر تمامِ نهادها سنگینی می‌کرد. او «حکم» می‌راند، نه «سلطنت» و تارهایِ قدرت را تنها به انگشتانِ خود می‌بست؛ درست مثلِ همین روزهایِ تلخ که نافِ همه چیز، به «یک نفر» گره خورده است. در اوجِ آن نبردِ دو قطبِ یخیِ سرد شاهی که تکیه‌اش به غرب بود وُ پایه‌اش در خاک، سست... فروریخت. و ما ماندیم وُ این استبدادِ تیره که از مذهب برخاست. امروز اما... ایرانِ ما کمبودِ عقل و کارشناس ندارد فردایِ روشن، در گروِ فهمِ جمعی است. تنها هراسِ من از این «سکوتِ ممتدِ اکثریت» است؛ از این اعتراض‌هایِ زبانیِ بی‌ثمر که عمرِ دیکتاتور را تطویل می‌کند. اگر که «قانون» نه در کتاب، که در خیابان سبز می‌شد، اگر که شاه، مَشقی از مَشقِ مشروطه می‌کرد امروز، سرنوشتِ ما …روزی دگر بود پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/AshaareAngizeshi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر