۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه
کلید قفل کهن سرکوب
🔴 کلیدِ قفلِ کهن سرکوب
نیمقرن است در این دشتِ کبود
سایه افکنده بر این طایفه، دیواری سخت
تکیه بر اهرمنِ مرگ و به زنجیر نمود
تا که تاخیر کُند در ورقِ کهنه بهبخت
«سرکوب»، همان ارّهی فرسوده شدهست
که میانِ من و تو فاصله انداخته است
تا زمانی که نلرزد تنِ این ماشین، باز
فتحِ این قلعه گمان کن که برانداخته است
قصهی پنجاه و هفت است، به خاطر داری؟
ماه، چون از قفسِ کهنه پرید
دژِ جادوئیِ قدرت، به دَمی ویران گشت
رنگِ آزادی از آن بند به هر کوچه دوید
زندان، نه فقط جایگهِ نقد و نظر
بلکه بُرجیست که بر قدرتِ خود ساختهاند
گر بگیرد ز کفاش، مَردُمِ ما، تیغ و طناب
بین که از ترس، چه بیواهمه باختهاند
آری امروز، همان زبدهترین همسفران
در سیهچالِ شب آویخته و در بندند
گر شود باز درِ قلعه، تپشها جاریست
خونِ رگهای خیابان، به هم پیوندند
شاهدت همتِ آن زن، که به میدان آمد
با سرِ پرشور، ابزارِ ستم باطل کرد
چون هزینه ز ثباتِ ستمش، بیش آمد
نوبتِ جزرِ بلا شد، که به ساحل برگرد
پس بیا بیاثرش کن، تبرِ اعدام را
تا که لرزد تنِ این قلعه و این دیوارش
گامِ آخر، گسستن ز کمندِ بند است
تا که پایان برسد، وحشتِ استکبار
دوشنبه
۲۴ فروردین ۱۴۰۵
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر