۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه

خاطرات خانم معلم ۲۱۵ '- وقتی صاحبان قدرت بر شابستگی پیشی می گیرد

۲۱۵ـ« وقتی اراده صاحبان قدرت بر شایستگی پیشی می گیرد» در تاریخ ۲۳ مرداد ۷۸ علی خامنه ای طی حکمی آخوند محمود هاشمی شاهرودی را به ریاست قوه قضائیه منصوب کرد. قوه قضائیه در جمهوری اسلامی مستقل نیست و زیر نظر مقام رهبری قرار دارد. هاشمی شاهرودی متولد ۲۴ مرداد ۱۳۲۷ در شهر نجف از کشور عراق بود.او با تحصیلات حوزوی در عراق با سید باقر صدر همکاری داشت. در فروردین ۵۸ پس از ۳۱ سال زندگی در عراق به سفارش سید باقر صدر به ایران آمد و به عنوان رابط میان او و رهبر انقلاب فعالیت کرد. او عضو شورای نگهبان ( که مسئولیت بازبینی قوانین تصویب شده مجلس شورا را دارد) و بعد نماینده مجلس خبرگان رهبری هم شد.( مجلسی که باید صلاحیت علمی و اخلاقی رهبر جمهوری اسلامی را زیر نظر داشته باشد.) در نظامی که استقلال نهادها و حدود اختیارات صاحبان قدرت همواره از مسائل بحث برانگیز بوده است، آثار مناسبات قدرت را می توان از نشاندن فردی که ۳۱ سال در کشور عراق بوده، در شورای نگهبان، مجلس خبرگان و ریاست قوه قضائیه تا سطوح پایین تر مثل مدیریت یک مدرسه، دید. خاطره‌ای که در ادامه می آید، روایت یکی دیگر از تجربه‌های شخص من در چنین فضایی است. در هفته ی آخر مرداد ۷۸ برای ثبت نام در دوره آموزش ضمن خدمت « زلزله» به این مرکز مراجعه نمودم. هنگامی که فرم ثبت نام را پر کردم و به خانمی که مسئول ثبت نام بود دادم، او نگاهی به فرم کرد و با تعجب به من گفت:« شما خانم… هستید؟ دبیر ادبیات دبیرستان فضیلت»؟ گفتم:« بله» او با چادر مشکی که به سر داشت از پشت میز بلند شد و از من خواست تا با او همراه شوم. او مرا با خود به اتاق مسئول مرکز آموزش ضمن خدمت برد و با هیجان به او گفت:« آقای«ص» ایشون خانم… دبیر… هستند.» من سلام کردم. این اولین باری بود که این خانم و آن آقا را می دیدم. با تعجب از رفتار آنها، پرسیدم:« ببخشید، جریان چیست»؟ آقای« ص»گفت:« از طرف جشنواره خوارزمی به خاطر فرستادن کارهای خوب دانش آموزانتان برای شما لوح تقدیری فرستاده شده و ضمن نامه ای از آموزش و پرورش منطقه هم خواسته اند تا شما را مورد تشویق قرار دهند. نامه اشتباهی به ما داده شد و ما آن را به اداره فرستادیم.» بعد پرسید:« شما لوح تقدیر و تشویق نامه را دریافت کردید.»؟ من گفتم:« این اولین باری است که چنین چیزی می شنوم و کسی چیزی از این موضوع به من نگفته است.» آن آقا به من گفت:« به مقطع دبیرستان اداره مراجعه کنید و پیگیر شوید.» من به اداره رفتم و ضمن معرفی خود از مسئول مقطع سوال کردم. او گفت:« ما لوح تقدیر را به دبیرستان فرستادیم و از مدیر خواستیم تا از ما تقاضای تشویق شما را بنماید. ایشان تا کنون چنین کاری نکرده است.» بعد مثل این که چیزی به یادش آمده باشد، به سمت راست خود خم شد و پوشه ای را که نام دبیرستان فضیلت روی آن بود را از کشوی میزش در آورد. آن را باز کرد و بعد از چند لحظه گفت:« عجب»! بعد دستش را به چانه اش گرفت و سکوت کرد. من پرسیدم:« چیزی شده»؟ او با ناراحتی گفت:« والله چی بگم، خانم «زین العابدین » نه تنها تقاضای تشویق شما را نکرده، بلکه شما را در اختیار اداره قرار داده است.» او ادامه داد:« متاسفانه با اختیاراتی که به مدیران مدارس داده اند ما کاری نمی توانیم بکنیم و مجبوریم شما را به دبیرستان دیگری بفرستیم.» من گفتم:« متاسفانه مدیران مدارس اکثرا بر اساس رابطه و نه ضابطه، گمارده می شوند و من چند سالی هست که چوب چنین مدیرانی را می خورم.» مسئول مقطع برای دلداری من گفت،:« دلشان هم بخواهد، دبیری که از طرف کارشناسان ادبیات جشنواره خوارزمی مورد تقدیر قرار گرفته و باز تقاضای تشویقش را هم کرده اند باعث سرافرازی هر مدرسه است.» قرار شد سه روز دیگر ابلاغ دبیرستان جدید را دریافت کنم. پس از مراجعه به مسئول مقطع، او ابلاغ دبیرستان شهید رحمانی را به من داد. این دبیرستان در میدان نوبنیاد شهر تهران و در قسمت منازل سازمانی ارتش قرار داشت. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر