۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه

خاطرات معلم ۱۹۴ احید تردید و انتظار

۱۹۴ـ « پاییز ۷۶؛ امید، تردید و انتظار» در روز های ۱۸ تا ۲۰ آذر ۷۶ هشتمین اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران برگزار شد. در این اجلاس از ۵۵ کشور اسلامی، مقاماتی شرکت کرده بودند. علی خامنه ای در شروع این اجلاس در سخنرانی خود با تکیه بر سه محور عمده اسلام، امت اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی و با اشاره به وضع موجود ملل مسلمان در دنیای امروز بر ضرورت شناسایی اسلام و وظیفه کنفرانس اسلامی تاکید کرد. او پیشنهاد کرد که بازار مشترک اسلامی، پارلمان مشترک اسلامی، دیوان داوری اسلامی تشکیل شود و تلاش شود تا زمانی که حق وتو در سازمان ملل وجود دارد، دنیای اسلام به عضویت در شورای امنیت سازمان ملل در آید.!! در پایان اجلاس اعضای سازمان متعهد شدند که با « تروریسم» مقابله کنند و برای بازپس‌گیری «قدس» و « مسجد الاقصی » و بازگشت مردم فلسطین به سرزمین شان و ایجاد کشور مستقل تلاش کنند. گزارش این اجلاس با آب و تاب فراوان از صدا و سیمای کشور پخش می شد. خوب به یاد دارم که در تاکسی یا صف خرید اجناس، یا دورهمی های دوستانه مردم ضمن ابراز نارضایتی خود از تامین هزینه ی این اجلاس از جیب مردم ایران، می گفتند:« طبق معمول آقا رفتند منبر و برای حق و حقوق دنیای اسلام نسخه پیچیدند اما فراموش کردند ما مردم ایران هم جزو همین دنیا هستیم.»!! یا می گفتند:« در این اجلاس یک نفر نبود که بگه شما که به «بازار مشترک اسلامی»،«پارلمان مشترک اسلامی» و « دیوان داوری اسلامی» برای مسلمانان جهان معتقدی پس چرا با ابراز نظر مردم مسلمان کشور خودت، مخالفی و به جای پیگیری مطالبات مردم، آنها را به خاطر ابراز مطالباتشان و اعتراض به روش کشورداری ات، در خیابان ها به گلوله می بندی یا در دادگاه های تحت امر خودت به جای « دیوان داوری اسلامی»، محکوم و زندانی یا اعدام می کنی؟»!! یا می گفتند: « یادتان هست در ایام جنگ هشت ساله همین اجلاس سران اسلامی از جمهوری اسلامی خواستند که قطعنامه های سازمان ملل مبنی بر پایان جنگ و دریافت غرامت را بپذیرد ولی با وجود پذیرش همیشگی «صدام»، خمینی نمی پذیرفت.!! حالا این ها برای دنیا دستور صادر می کنند.» پیرمردی می گفت: « در ایام جنگ ۸ ساله با عراق هم می گفتید:« راه قدس از کربلا می گذرد.» دیگری می گفت:« ای بابا، مگر خمینی در فرانسه نگفت:« هیچ آخوندی نباید کار سیاسی کند». هم خودش و هم خامنه ای و رفسنجانی و هم سایر آخوندا با … مثقال سواد حوزه، برامون سیاستمدار شدند.» این حرف ها را مردم در شرایطی می زدند که از انتخاب آخوند محمد خاتمی به ریاست جمهوری کشور شش ماه می گذشت. مردم دلیل این انتخاب را با توجه به رد صلاحیت افراد ملی و مذهبی خوش سابقه چون مهندس سحابی و … شعارهای انتخاباتی خاتمی می دانستند. مردم ایران «راهی مسالمت آمیز» برای رسیدن به «اصلاح امور کشور» «بدون خونریزی» را پیش گرفتند. شعارهای خاتمی تکرار شعارهای مردم معترض و جانباختگان میهن در خیابان های شهرهای ایران در سال های قبل بود. من و بسیاری از مردم ایران با امید به تحقق شعار های خاتمی، پس از سالها قهر با صندوق رای، به خاتمی رای دادیم. سال ۷۶ برای ما مردم، در میان امید و تغییر در عرصه سیاست و آرامش لحظه های ساده خانوادگی می گذشت؛ روزها از انتخابات، اصلاحات و آینده ی کشور سخن می گفتیم و می شنیدیم و شب ها در کنار اعضای خانواده، پای سریال تلویزیونی می نشستیم و ساعتی از دغدغه‌های روزمره فاصله می گرفتیم. در همین سال من و اعضای خانواده ام سریال های «سرزمین سبز» و « پهلوانان نمی میرند» را از شبکه ۲ و سریال تاریخی ـ مذهبی « تنهاترین سردار» را از شبکه ۱ تماشا می کردیم. « سیب خنده» به کارگردانی رضا عطاران برنامه ی مورد پسند پسرانم بود که از شبکه ۱ پخش می شد. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر