۱۴۰۴ اسفند ۱۳, چهارشنبه

در‌حصار خویش

🔴 در حصارِ خویش در شبی که استبداد سفره‌اش را بر هراسِ خلق می‌گسترد، فردِ تنها را ستایش می‌کند او؛ آن که از غوغایِ «ما» گریزان است و در حصارِ تنگِ روزمرگی‌هاش، پشتِ دیوارِ بلندِ نفعِ شخصی خوابِ نسیان می‌بیند. آه... ای همزاد! در زمینی که نیمی زیرِ خطِ فقر، ساقه در خون می‌کشد هر دم، این «منِ» تنها، سکوتی مرگ‌بار است. رشدِ این تنهاییِ خودخواسته ریشه‌ی پیوندِ ما را می‌زند در خاک. آن که از آیینِ جمع آواره گشت، دیگر او را با غمِ نان، با عطش، با تیرگیِ شهر، بیمِ زلزله، یا غبارِ تلخِ این آوار، کاری نیست... مگر آن‌ دم که شعله بر قبایِ خود ببیند باز! فردِ تنها، رشته‌ی پیوند با یاران و با خانه می‌برد از یاد؛ و این گسستن، زخمِ چرکینِ زمانِ ماست. نکته را بشنو: تک‌صدایی در هجومِ باد، ناچیز است؛ قدرتِ واقعی در رعدِ دست‌های گره‌خورده‌ست. حاکمِ شب را هراسی نیست از فریادِ یک تنها، او فقط از لرزشِ دیوارِ «ما»یِ سازمان‌یافته، می‌هراسد در دلِ تختش. گر امروز، شانه‌ای زیرِ مزارِ مسئولیت نگذاریم، نسل‌هایِ سردِ آینده، نامِ ما را با ملامت یاد خواهند کرد. هیچ جادویی نخواهد رست، هیچ تغییری نخواهد ماند، تا زمانی که چراغِ نفعِ جمعی، در اجاقِ سردِ شخصی، برتری یابد. باید اکنون «ما» شد و برخاست... پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ https://t.me/AshaareAngizeshi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر