۱۴۰۵ آبان ۵, سه‌شنبه

خاطرات خانم معلم ۲۱۶ رابطه سالاری تا تشکل مستقل

۲۱۶ـ« از رابطه سالاری تا تشکل مستقل؛ روایت شکل گیری کانون صنفی معلمان تهران» در شهریورماه ۷۸ دوره ضمن خدمت در مورد زلزله را گذراندم. در این دوره از امکان وقوع زلزله در تهران سخن ها گفتند. گفتند تهران و خصوصا منطقه یک تهران گسل های زیادی دارد و متاسفانه در سالهای اخیر بر روی این گسل ها ساخت و سازهایی بی رویه انجام شده است. برخی از همکاران حاضر، می گفتند:« از کوزه همان برون تراود که در اوست، وقتی کارکنان شهرداری با پارتی و رابطه انتخاب می شوند و از متخصص و دلسوز خبری نیست، البته که مجوزهای ساخت و ساز هم با پارتی و پول صادر می شوند. جان مردم هم برایشان اهمیتی ندارد» من قبل از مهرماه، ابلاغ دبیرستان شهید رحمانی را دریافت کردم. این دبیرستان در میان منازل سازمانی ارتش بود که شهرک شهید چمران نام داشت و در شمال میدان نوبنیاد تهران واقع بود. با آغاز سال تحصیلی ۷۹ـ۷۸ من با ماشین «رنو» ابتدا پسر بزرگم را به دبیرستان فتح شاهد و پسر کوچکم را به مهد کودک می رساندم و بعد به دبیرستان می رفتم. محل مدرسه از خانه ی من دور بود ولی چاره ای نداشتم. در نظامی که رابطه بر ضابطه می چربد، حتی دریافت لوح تقدیر از جشنواره خوارزمی هم نمی تواند مانع پایمال کردن حق یک معلمی که به وظیفه ی خود خوب عمل کرده، بشود. لوح تقدیر جشنواره نه به دستم رسید و نه باعث تشویق اداری من شد؛ اما حقیقت تلخ وجود مدیران رانتی در آموزش و پرورش برایم مسلم شد. اکثر همکارانی که در دبیرستان شهید رحمانی حضور داشتند همسرشان نظامی بود و همگی ساکن همین شهرک شهید چمران بودند. برای رسیدن به دبیرستان نیازی به ماشین نداشتند و پیاده به مدرسه می آمدند. آنچه در دوره ضمن خدمت درباره زلزله شنیدم و آنچه در محیط آموزش و پرورش تجربه کردم به تدریج در ذهنم به یک مسئله مشترک تبدیل شد:« غلبه ی رابطه بر ضابطه و کنار رفتن مسئولیت پذیری و شایسته سالاری در مدیریت شهر و کشور» طبق روایات محمد، وقتی جلسات اداره کل برای محمد و معلمانی که خواهان یک تشکل مستقل بودند، توسط جواهری پور مدیرکل تهران ممنوع و تعطیل شد، شیرزاد عبداللهی دبیر زیست منطقه ۲ تهران از معلمان مناطق آموزش و پرورش دعوت کرد تا به باشگاه فرهنگیان در خیابان کارگر جنوبی بیایند و در مورد تاسیس تشکل صنفی بحث و گفتگو کنند. اولین جلسه به دلیل ممانعت مسئول باشگاه تشکیل نشد. پس از مدتی برای بار دوم دعوت صورت گرفت. این بار قرار بر این شد که اگر مانع تشکیل جلسه شوند در مقابل درب باشگاه فرهنگیان تحصن صورت گیرد. تعداد کمی از همکاران آمدند. که هم اطلاع رسانی کامل نبود و هم فرهنگ کار جمعی در بین معلمان جا نیفتاده بود. این بار هم وقتی نگهبان با رئیس باشگاه تماس گرفت ابتدا او مخالفت کرد ولی در اثر اصرار محمد و سایر همکاران باز نگهبان با رئیس تماس گرفت و گفت:« معلمان محل را ترک نمی کنند.» محمد به مسئول باشگاه می گوید:« باشگاه مال فرهنگیان است و حق ما است که در باشگاه فرهنگیان جلسه برگزار کنیم.» رئیس باشگاه با اداره کل تماس می گیرد و وقتی در پاسخ به اداره کل که نام معلمان را پرسید، نام محمد و شیرزاد را می برد، اداره کل می گوید:« اجازه دهید جلسه شان را برگزار کنند.» رئیس باشگاه از آنان می خواهد تا در نمازخانه باشگاه جلسه را برگزار کنند. شیرزاد عبداللهی پس از گزارش کوتاهی از جلسات اداره کل، می گوید:« ما خواهان تشکل مستقل صنفی و بدون وابستگی هستیم ولی اداره کل دنبال تشکل دولتی و وابسته است.» سرانجام در این جلسه ۷ نفر جهت گرفتن مجوز از وزارت کشور انتخاب شدند تا پس از کسب مجوز و نوشتن اساسنامه مجمع عمومی برگزار گردد و هیئت مدیره انتخاب شود . محمد و شیرزاد عبداللهی و مرحوم عباس معارفی جزو این هفت نفر بودند. سرانجام کمیسیون ماده ۱۰ احزاب در وزارت کشور، در تاریخ ۱۰ مهر ۷۸ مجوز « کانون صنفی معلمان» شهر تهران را صادر کرد. وقتی ساز و کارهای اداری راهی برای دفاع از حقوق معلمان باقی نمی گذارند، آیا معلمان نباید با تکیه بر همبستگی و اراده جمعی خود، برای احقاق حقوق صنفی شان چاره ای بیندیشند.؟ https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر