۱۴۰۵ آبان ۵, سهشنبه
خاطرات خانم معلم ۲۱۶ رابطه سالاری تا تشکل مستقل
۲۱۶ـ« از رابطه سالاری تا تشکل مستقل؛ روایت شکل گیری کانون صنفی معلمان تهران»
در شهریورماه ۷۸ دوره ضمن خدمت در مورد زلزله را گذراندم. در این دوره از امکان وقوع زلزله در تهران سخن ها گفتند. گفتند تهران و خصوصا منطقه یک تهران گسل های زیادی دارد و متاسفانه در سالهای اخیر بر روی این گسل ها ساخت و سازهایی بی رویه انجام شده است. برخی از همکاران حاضر، می گفتند:« از کوزه همان برون تراود که در اوست، وقتی کارکنان شهرداری با پارتی و رابطه انتخاب می شوند و از متخصص و دلسوز خبری نیست، البته که مجوزهای ساخت و ساز هم با پارتی و پول صادر می شوند. جان مردم هم برایشان اهمیتی ندارد»
من قبل از مهرماه، ابلاغ دبیرستان شهید رحمانی را دریافت کردم. این دبیرستان در میان منازل سازمانی ارتش بود که شهرک شهید چمران نام داشت و در شمال میدان نوبنیاد تهران واقع بود.
با آغاز سال تحصیلی ۷۹ـ۷۸ من با ماشین «رنو» ابتدا پسر بزرگم را به دبیرستان فتح شاهد و پسر کوچکم را به مهد کودک می رساندم و بعد به دبیرستان می رفتم. محل مدرسه از خانه ی من دور بود ولی چاره ای نداشتم. در نظامی که رابطه بر ضابطه می چربد، حتی دریافت لوح تقدیر از جشنواره خوارزمی هم نمی تواند مانع پایمال کردن حق یک معلمی که به وظیفه ی خود خوب عمل کرده، بشود. لوح تقدیر جشنواره نه به دستم رسید و نه باعث تشویق اداری من شد؛ اما حقیقت تلخ وجود مدیران رانتی در آموزش و پرورش برایم مسلم شد.
اکثر همکارانی که در دبیرستان شهید رحمانی حضور داشتند همسرشان نظامی بود و همگی ساکن همین شهرک شهید چمران بودند. برای رسیدن به دبیرستان نیازی به ماشین نداشتند و پیاده به مدرسه می آمدند.
آنچه در دوره ضمن خدمت درباره زلزله شنیدم و آنچه در محیط آموزش و پرورش تجربه کردم به تدریج در ذهنم به یک مسئله مشترک تبدیل شد:« غلبه ی رابطه بر ضابطه و کنار رفتن مسئولیت پذیری و شایسته سالاری در مدیریت شهر و کشور»
طبق روایات محمد، وقتی جلسات اداره کل برای محمد و معلمانی که خواهان یک تشکل مستقل بودند، توسط جواهری پور مدیرکل تهران ممنوع و تعطیل شد، شیرزاد عبداللهی دبیر زیست منطقه ۲ تهران از معلمان مناطق آموزش و پرورش دعوت کرد تا به باشگاه فرهنگیان در خیابان کارگر جنوبی بیایند و در مورد تاسیس تشکل صنفی بحث و گفتگو کنند.
اولین جلسه به دلیل ممانعت مسئول باشگاه تشکیل نشد. پس از مدتی برای بار دوم دعوت صورت گرفت. این بار قرار بر این شد که اگر مانع تشکیل جلسه شوند در مقابل درب باشگاه فرهنگیان تحصن صورت گیرد. تعداد کمی از همکاران آمدند. که هم اطلاع رسانی کامل نبود و هم فرهنگ کار جمعی در بین معلمان جا نیفتاده بود. این بار هم وقتی نگهبان با رئیس باشگاه تماس گرفت ابتدا او مخالفت کرد ولی در اثر اصرار محمد و سایر همکاران باز نگهبان با رئیس تماس گرفت و گفت:« معلمان محل را ترک نمی کنند.»
محمد به مسئول باشگاه می گوید:« باشگاه مال فرهنگیان است و حق ما است که در باشگاه فرهنگیان جلسه برگزار کنیم.» رئیس باشگاه با اداره کل تماس می گیرد و وقتی در پاسخ به اداره کل که نام معلمان را پرسید، نام محمد و شیرزاد را می برد، اداره کل می گوید:« اجازه دهید جلسه شان را برگزار کنند.»
رئیس باشگاه از آنان می خواهد تا در نمازخانه باشگاه جلسه را برگزار کنند. شیرزاد عبداللهی پس از گزارش کوتاهی از جلسات اداره کل، می گوید:« ما خواهان تشکل مستقل صنفی و بدون وابستگی هستیم ولی اداره کل دنبال تشکل دولتی و وابسته است.» سرانجام در این جلسه ۷ نفر جهت گرفتن مجوز از وزارت کشور انتخاب شدند تا پس از کسب مجوز و نوشتن اساسنامه مجمع عمومی برگزار گردد و هیئت مدیره انتخاب شود . محمد و شیرزاد عبداللهی و مرحوم عباس معارفی جزو این هفت نفر بودند. سرانجام کمیسیون ماده ۱۰ احزاب در وزارت کشور، در تاریخ ۱۰ مهر ۷۸ مجوز « کانون صنفی معلمان» شهر تهران را صادر کرد.
وقتی ساز و کارهای اداری راهی برای دفاع از حقوق معلمان باقی نمی گذارند، آیا معلمان نباید با تکیه بر همبستگی و اراده جمعی خود، برای احقاق حقوق صنفی شان چاره ای بیندیشند.؟
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
لینک وترانه و لینک متن ترانه هاشم خواستار آزاد گردد
🔴 لینک ترانه :
هاشم خواستار را آزاد کنید
https://t.me/c/3930602260/1/1079
هاشم خواستار میگوید:
زنده باد زندان تا دموکراسی
در بیرجند زاده شد
در خردادِ سیودو،
مهندسِ خاک و معلمِ نسلها،
هاشم خواستار.
پیش از انقلاب بازداشت شد،
پس از انقلاب هم بازداشت شد،
و هنوز، در هفتادوپنجسالگی،
در بندِ وکیلآباد میجنگد
هاشم خواستار.
هاشم خواستار باید آزاد گردد!
هاشم خواستار باید آزاد گردد!
فشار خون بالا،
رنجِ گوارش،
مرخصیِ هیچ،
سالها تاریکی و دیوار.
اما هاشم خواستار میگوید:
«اگر چشمانم را کور کنند،
با پاهایم مینویسم
زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی.
اگر پاهایم را قطع کنند،
با آخرین ضربان قلبم
که ندای معلمان است
فریاد میزنم:
زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی.»
هاشم خواستار باید آزاد گردد!
هاشم خواستار باید آزاد گردد!
همسرش صدیقه مالکی،
خود معلم و رزمنده،
سالها در کنارش ایستاده.
وظیفه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
آزادی هاشم خواستار است.
آزادیِ هاشم خواستار
آزادیِ یک مرد نیست.
آزادیِ همهی معلمانِ دربند است،
📌 ادامه متن ترانه در لینک زیر :
https://t.me/c/3930602260/1/859
۱۴۰۵ آبان ۳, یکشنبه
لینک ترانه و متن ترانه باتد بازی زهر تشکل
📌 لینک ترانه
باندبازی ، زهری در تشکل
https://t.me/c/3930602260/1/1122
در دل تشکل، زخمی ژرف رسته
باندبازی و قبیلهگرایی، زهری کشته
نهاد هدفمند را میکند تحریف
شرکت سهامی قدرت، نه راه شریف
باندبازی نه، قبیلهگرایی نه
تشکل مال همه است، نه مال یک گروه
با شفافیت و نقد آزاد
از انحصار رها شو، ای روح تشکل
باندهای خاص، رسائل و رنتها را
بسته اند به خود، راه را بسته اند بر جوانها
انتخابات شفاف، چرخش نخبگان
زیر پای وفاداری کور، پایمال اند
باندبازی نه، قبیلهگرایی نه
تشکل مال همه است، نه مال یک گروه
با شفافیت و نقد آزاد
از انحصار رها شو، ای روح تشکل
وقتی ملاک، وفاداری گروهی شود
نه شایستگی، راه از هدف دور شود
ناامیدی، بدبینی، خروج نخبه
انحصارطلبی، جان تشکل را میبرد
باندبازی نه، قبیلهگرایی نه
تشکل مال همه است، نه مال یک گروه
با شفافیت و نقد آزاد
از انحصار رها شو، ای روح تشکل
راه حل است: شفافسازی همه فرایند
تخصیص منابع و گزارش مالی، بر همه عیان
ارکان نظارتی مستقل، بدون جناح
🖍 ادامه ترانه لینک زیر :
https://t.me/c/3930602260/1/859
شسمین آسیب تشکل ها باند بازی ووقبیله گرایی در تشکل
♦️ششمین آسیبشناسی تشکلها:
🔴 مقابله با باندبازی و قبیلهگرایی
(حفظ سلامت، شفافیت و تعادل درونی تشکل)
🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍
باندبازی و قبیلهگرایی یکی از مهلکترین آسیبهای درونی در تشکلهای سیاسی، مدنی و صنفی است. این پدیده در صورت عدم شناسایی و ریشهکنی، تشکل را از یک نهاد مدنی یا اجتماعی هدفمند
به یک«شرکت سهامی خاص برای کسب و توزیع قدرت» تنزل میدهد. در چنین شرایطی، باندهای خاص با انحصار منابع، رانتها و کانالهای ارتباطی، مانع
از برگزاری انتخابات شفاف، چرخش نخبگان و رشد نیروهای تازهنفس میشوند.
🤏۱. چرا باید با باندبازی و قبیلهگرایی در تشکل مقابله کرد؟
* جلوگیری از انحطاط هدف:
وقتی ملاک تصمیمگیریها وفاداری گروهی باشد نه شایستگی، تشکل از مسیر اهداف اصلی خود منحرف میشود.
* حفظ سرمایه اجتماعی و اعتماد اعضا:
انحصارطلبی باعث ناامیدی، بدبینی و خروج نیروهای انگیزهمند و نخبه میشود.
* تضمین پویایی و چرخش نخبگان:
مقابله با قبیلهگرایی فضا را برای ورود افکار تازه و شایستهسالاری باز نگه میدارد
.
۲. 🔻
(با چه ابزارها و فرآیندهایی) با این آسیب مقابله کنیم؟
* شفافسازی فرآیندها:
تمام تصمیمگیریها، تخصیص منابع و گزارشهای
مالی باید در دسترس عموم اعضا قرار گیرد.
* اصلاح اساسنامه و آییننامهها:
پیشبینی
سازوکارهایی نظیر محدودیت دورههای مسئولیت () و نظارت مستقل
.
* تقویت هیئت نظارت و بازرسی:
فعالسازی ارکان نظارتی مستقل که وابستگی جناحی به کادر رهبری نداشته باشند
.
۳. 🖍
(با چه فرهنگسازی و رفتاری) با آن مقابله کنیم؟
* ترویج فرهنگ شایستهسالاری:
سنجش افراد بر اساس تخصص، تعهد و عملکرد، نه همحزبی بودن یا روابط شخصی
.
* نقدپذیری و گفتگو:
ایجاد فضاهای آزاد برای نقد درونگفتمانی و استقبال از دیدگاههای مخالف
.
* آموزش و آگاهیبخشی:
برگزاری دورههای آموزشی درباره اخلاق تشکیلاتی و مضرات نفوذ باندهای بسته
.
🖌۴. کجای تشکل، باندبازی و قبیلهگرایی شکل میگیرد؟
* در کانونهای تصمیمگیری:
جلسات غیررسمی و تصمیمگیریهای پشت پرده (
کمیتههای محرمانه خارج از ارکان رسمی).
* در فرآیندهای انتخابی و انتصابی:
کمیتههای جذب، شوراهای مرکزی و هیئتهای معرفی نامزدها.
* در مدیریت منابع و رانتها:
بخشهای مالی، تدارکات
و توزیع فرصتها
(مثل اعزامها، سخنرانیها و رسانهها
).
👈۵. چه زمانی باندبازی و قبیلهگرایی در تشکل رخ میدهد؟
* در هنگام توزیع قدرت و مسئولیت:
بهویژه در آستانه انتخابات درونی یا مجمع عمومی.
* در زمان بحران
یا
موفقیتهای بزرگ:
هنگامی
که منافع یا رانتهای جدیدی برای تشکل ایجاد میشود.
* در دوران ضعف نظارت درونی:
زمانی که ارکان بازرسی دچار انفعال یا وابستگی شده باشند
.
📌۶. چه کسانی دست به باندبازی و قبیلهگرایی میزنند؟
* مدیران و سابق
انحصارطلب:
افرادی که تمامیت تشکل
را در بقای خود یا همپیمانانشان میبینند و از ازدستدادن موقعیت میترسند.
* افراد فاقد شایستگی کافی:
کسانی که توانایی رقابت سالم بر اساس مهارت را ندارند و برای رشد به لابیگری و روابط محافلی متوسل میشوند.
* محافل و گروههای ذینفع خارجی یا داخلی:
جریانهایی که به دنبال مصادره پتانسیل تشکل به نفع اهداف شخصی یا گروهی خود هستند.
🖍ترانه
باند بازی ، زهری درتشکل
https://t.me/c/3930602260/1/1122
یکشنبه
سوم آبان ۱۴۰۵
کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم» در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکساری
+989121090293
@MKhaksari902
https://khaksari.org/teachers_pen/
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?s=cl&p=a&ilr=1
۱۴۰۵ آبان ۲, شنبه
لینک ترانه و لینک متن ترانه اگرجوان تشکل نرود تشکل می میرد
🔴 لینک ترانه
اگر جوان تشکل نرود تشکل می میرد
https://t.me/c/3930602260/1/1087
در دلِ تشکل اگر جوان نروید،
اگر خونِ تازه در رگها نجوید،
بانیانِ پیر، وقتی که خسته شوند
یا کنار روند، همه چیز فرو میریزد.
ترسِ از دستدادنِ صندلیِ قدرت
دستِ مدیر را میبندد به انحصار؛
قدرت را قسمت نمیکند، نمیسپارد
تا مبادا فردا کسی جای او بنشیند.
تصمیمها یکطرفه، کهنه و دور از زمان
از واقعیتِ بدنه، از نبضِ جوانان
جدا میمانند و تشکل را آهسته
به سویِ رکود و خاموشی میرانند.
خروجیها کمرنگ میشوند، نفوذ میمیرد
صدایِ تشکل در میانِ مخاطب گم میشود
و آنچه روزی پرشور و زنده مینمود
به سایهای سرد و بیجان تبدیل میگردد.
اما راه هست:
دورههای مسئولیت را محدود کنید،
اختیار بسپارید اما با چشمِ نظارت،
مسیرِ رشد را روشن و مشخص بسازید
تا جوانان بدانند کجا باید برسند.
اگر این سه را جدی بگیرید،
تشکل نمیمیرد؛
از نسلی به نسلِ دیگر
نفس میکشد و میماند.
📌 لینک متن ترانه
https://t.me/c/3930602260/1/859
پنجمین آسیب شناسی تشکل ها کادر سازی برای اینده
✔️پنجمین آسیب تشکل:
عدم جانشینپروری و کادرسازی برای آینده
(جلوگیری از انحصار قدرت)
🖍🖍🖍🖌🖌🖌✍✍✍
> اگر یک تشکل نتواند نیروهای جوان، پرانرژی و توانمند را جذب و تربیت کند، با کنار رفتن یا فرسودگی بانیان اولیه، دچار رکود شدید و در نهایت فروپاشی خواهد شد.
>
🤏۱. چرا تشکل دچار این آسیب میشود؟
(ریشهها و دلایل)
* انحصارطلبی و ترس از دست دادن موقعیت: بانیان یا مدیران فعلی تمایلی به واگذاری مسئولیتها و تقسیم قدرت ندارند.
* فقدان تفکر راهبردی:
نگاه مسئولان مقطعی است و برنامهای برای پایداری بلندمدت تشکل ندارند.
* عدم اعتماد به نسل جدید:
مدیران باسابقه، نیروهای جوانتر را بیتجربه دانسته و به آنها فرصت خطا و یادگیری نمیدهند
.
⬅️ ۲. چگونه این آسیب به تشکل ضربه میزند؟
(مکانیسم و نحوه تأثیر)
* ایجاد شکاف نسلی:
ارتباط میان بدنه ساختار و تصمیمگیرندگان قطع شده و جذابیتی برای نیروهای تازه وارد باقی نمیماند
.
* تکمحوری و وابستگی به اشخاص:
تصمیمگیریها و حیات تشکل به چند فرد خاص وابسته میشود، نه سیستم و ساختار.
* رسوب افکار و ایدهها:
با خروج یا خستگی نیروهای قدیمی، تشکل توان نوآوری و تطبیق با شرایط روز را از دست میدهد
.
◀️ ۳. چطور (با چه نشانههایی) این آسیب خود را نشان میدهد؟
(
علائم و ظاهری)
* کاهش ورودی نیروهای جدید:
عدم تمایل داوطلبان یا اعضای جوان برای عضویت و فعالیت
.
خروج و ریزش نیروهای مستعد:
جوانانی که وارد میشوند به دلیل ندادن مسئولیت، تشکل را ترک میکنند
.
تکرار اعضای شورای مرکزی:
ثابت ماندن ترکیب مدیریتی و تصمیمگیرنده در دورههای متوالی
.
🖍۴. چه زمانی تشکل بیشترین آسیب را میبیند؟
(بحران زمانبندی)
* در زمان تغییرات و انتقال مسئولیت:
هنگامی که بانیان اولیه به دلایلی (مهاجرت، فارغالتحصیلی، بیماری یا استعفا) مجبور به ترک تشکل میشوند.
* در بزنگاهها و بحرانهای بیرونی:
زمانی که تشکل به ایدههای نو
و انرژی بالا برای عبور از یک چالش نیاز دارد، اما ساختار پیر
و فرسوده توان پاسخگویی ندارد.
🖍۵. این آسیب در کجا خود را نشان میدهد؟
(بسترها و گلوگاهها)
* در فرآیندهای تصمیمگیری:
تصمیمات یکطرفه، سنتی و
دور از واقعیتهای روز بدنه تشکل.
* در اتاقهای فکر و برنامهریزی:
خالی شدن جلسات از ایدههای خلاقانه و تبدیل شدن آنها به نشستهای تشریفاتی
.
* در جایگاه اجتماعی و رسانهای تشکل:
افت کیفیت خروجیها و از دست رفتن نفوذ تشکل در میان مخاطبان هدف
.
💡 راهکارهای کلیدی برای برونرفت (:
* طراحی مسیر رشد مشخص:
تعیین مراحل ورود، آموزش، دستیاری و در نهایت اخذ مسئولیت برای اعضای جدید
.
* محدودسازی دورههای مسئولیت:
درج قوانین ساختاری در اساسنامه جهت چرخش نخبگان و جلوگیری از تداوم پستها
.
* تفویض اختیار همراه با نظارت:
دادن مسئولیت پروژههای کوچک به جوانترها تا تجربه عملی کسب کنند.
📌 لینک ترانه :
اگر جوان نروید، تشکل میمرد
https://t.me/c/3930602260/1/1087
هفته نامه قلم معلم
محمد خاکساری
دوم آبان
۱۴۰۵
کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم» در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکساری
+989121090293
@MKhaksari902
https://khaksari.org/teachers_pen/
https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05?s=cl&p=a&ilr=1
۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه
خاطرات خانم معلم ۲۱۵ '- وقتی صاحبان قدرت بر شابستگی پیشی می گیرد
۲۱۵ـ« وقتی اراده صاحبان قدرت بر شایستگی پیشی می گیرد»
در تاریخ ۲۳ مرداد ۷۸ علی خامنه ای طی حکمی آخوند محمود هاشمی شاهرودی را به ریاست قوه قضائیه منصوب کرد. قوه قضائیه در جمهوری اسلامی مستقل نیست و زیر نظر مقام رهبری قرار دارد. هاشمی شاهرودی متولد ۲۴ مرداد ۱۳۲۷ در شهر نجف از کشور عراق بود.او با تحصیلات حوزوی در عراق با سید باقر صدر همکاری داشت. در فروردین ۵۸ پس از ۳۱ سال زندگی در عراق به سفارش سید باقر صدر به ایران آمد و به عنوان رابط میان او و رهبر انقلاب فعالیت کرد. او عضو شورای نگهبان ( که مسئولیت بازبینی قوانین تصویب شده مجلس شورا را دارد) و بعد نماینده مجلس خبرگان رهبری هم شد.( مجلسی که باید صلاحیت علمی و اخلاقی رهبر جمهوری اسلامی را زیر نظر داشته باشد.)
در نظامی که استقلال نهادها و حدود اختیارات صاحبان قدرت همواره از مسائل بحث برانگیز بوده است، آثار مناسبات قدرت را می توان از نشاندن فردی که ۳۱ سال در کشور عراق بوده، در شورای نگهبان، مجلس خبرگان و ریاست قوه قضائیه تا سطوح پایین تر مثل مدیریت یک مدرسه، دید.
خاطرهای که در ادامه می آید، روایت یکی دیگر از تجربههای شخص من در چنین فضایی است.
در هفته ی آخر مرداد ۷۸ برای ثبت نام در دوره آموزش ضمن خدمت « زلزله» به این مرکز مراجعه نمودم. هنگامی که فرم ثبت نام را پر کردم و به خانمی که مسئول ثبت نام بود دادم، او نگاهی به فرم کرد و با تعجب به من گفت:« شما خانم… هستید؟ دبیر ادبیات دبیرستان فضیلت»؟ گفتم:« بله» او با چادر مشکی که به سر داشت از پشت میز بلند شد و از من خواست تا با او همراه شوم. او مرا با خود به اتاق مسئول مرکز آموزش ضمن خدمت برد و با هیجان به او گفت:« آقای«ص» ایشون خانم… دبیر… هستند.» من سلام کردم. این اولین باری بود که این خانم و آن آقا را می دیدم. با تعجب از رفتار آنها، پرسیدم:« ببخشید، جریان چیست»؟
آقای« ص»گفت:« از طرف جشنواره خوارزمی به خاطر فرستادن کارهای خوب دانش آموزانتان برای شما لوح تقدیری فرستاده شده و ضمن نامه ای از آموزش و پرورش منطقه هم خواسته اند تا شما را مورد تشویق قرار دهند. نامه اشتباهی به ما داده شد و ما آن را به اداره فرستادیم.» بعد پرسید:« شما لوح تقدیر و تشویق نامه را دریافت کردید.»؟ من گفتم:« این اولین باری است که چنین چیزی می شنوم و کسی چیزی از این موضوع به من نگفته است.» آن آقا به من گفت:« به مقطع دبیرستان اداره مراجعه کنید و پیگیر شوید.»
من به اداره رفتم و ضمن معرفی خود از مسئول مقطع سوال کردم. او گفت:« ما لوح تقدیر را به دبیرستان فرستادیم و از مدیر خواستیم تا از ما تقاضای تشویق شما را بنماید. ایشان تا کنون چنین کاری نکرده است.» بعد مثل این که چیزی به یادش آمده باشد، به سمت راست خود خم شد و پوشه ای را که نام دبیرستان فضیلت روی آن بود را از کشوی میزش در آورد. آن را باز کرد و بعد از چند لحظه گفت:« عجب»! بعد دستش را به چانه اش گرفت و سکوت کرد. من پرسیدم:« چیزی شده»؟ او با ناراحتی گفت:« والله چی بگم، خانم «زین العابدین » نه تنها تقاضای تشویق شما را نکرده، بلکه شما را در اختیار اداره قرار داده است.» او ادامه داد:« متاسفانه با اختیاراتی که به مدیران مدارس داده اند ما کاری نمی توانیم بکنیم و مجبوریم شما را به دبیرستان دیگری بفرستیم.»
من گفتم:« متاسفانه مدیران مدارس اکثرا بر اساس رابطه و نه ضابطه، گمارده می شوند و من چند سالی هست که چوب چنین مدیرانی را می خورم.» مسئول مقطع برای دلداری من گفت،:« دلشان هم بخواهد، دبیری که از طرف کارشناسان ادبیات جشنواره خوارزمی مورد تقدیر قرار گرفته و باز تقاضای تشویقش را هم کرده اند باعث سرافرازی هر مدرسه است.»
قرار شد سه روز دیگر ابلاغ دبیرستان جدید را دریافت کنم. پس از مراجعه به مسئول مقطع، او ابلاغ دبیرستان شهید رحمانی را به من داد. این دبیرستان در میدان نوبنیاد شهر تهران و در قسمت منازل سازمانی ارتش قرار داشت.
https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
اشتراک در:
پستها (Atom)