۱۴۰۴ بهمن ۱۳, دوشنبه
فواره پول ریشه ها خشک
🔴فوارههای پول، ریشههای خشک
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
در هیاهوی سالهای دور
آن زمانی که نفت، چون چوبی از طلا جاری بود
بیست و دو میلیاردِ هر ساله
میرسید از چاه...
اما دریغ، از برایِ نانِ دهقانان، خیالی هم نبود.
سهمِ روستا:
خاک بود و تشنگی و جادههای بیعبور
سهمِ شهر:
برجهای پر غرور
هتلهایی که در رؤیایِ غربت ایستاده بودند.
شاه، در اندیشهیِ پرواز با بالِ عقابانِ فلزی بود
انبارها لبریز شد از آهن و از آتش و باروت
او نمیدید...
که در هر گوشهیِ این خاک
شصت درصد مردمِ این مرز، در رنجاند
در پیِ سهمی زِ آبادی و فرهنگاند.
ناگهان، سیلِ مهاجر سویِ شهر آمد
با چمدانهایی زِ فقر و ناامیدیها
حاشیه، چون وصلهای ناجور بر پیراهنِ تهران
قد کشید و ریشه زد در بطنِ بیزاری.
کارشناسان لب فرو بستند و او نشنید
پندِ یاران را
او که خود میساخت با اصرار
بستری بهرِ فروپاشی...
انقلاب، آن بغضِ پنهان بود
کاخر از انبارِ باروتِ غلطکاری، زبانه کشید؛
شعلهای از سالها تبعیض و از نسیان
یکشنبه
۱۲ بهمن ۱۴۰۴
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر