۱۴۰۴ بهمن ۲۷, دوشنبه

تفرقه و تملق در مدرسه وکحذف اندیشه درجامعه

۱۸۳- «تفرقه و تملق در مدرسه و حذف اندیشه در جامعه» از بعد از «جلسه ی شورای دبیران» در دی ماه ۷۵ رفتار همکاران را در حافظه ام مرور کردم. به یاد آوردم خانم«ص» که تازه امسال از یکی از شهرهای استان آذربایجان به تهران آمده بود و شوهرش مقامی در کارخانه ی ساخت دستمال کاغذی و… داشت یک بار چنان بسته ی بزرگی از دستمال کاغذی، نوار بهداشتی و دستمال توالت و دستمال آشپزخانه برای خانم مدیر آورد و پشت درب اتاق خانم مدیر گذاشت که این بسته درست به اندازه ی درب اتاق کار خانم مدیر بود.!! یا خانم«الف» که شوهرش سوپر مارکت داشت.!! آنها را چند بار دیگر با هدایایی چون کارد و چنگال یا ظرف کریستال دیده بودم. بعد از مدتی، همکار دیگری را با بسته ای که در کاغذ کادو پیچیده شده بود، هنگام ورود به اتاق کار خانم مدیر دیدم.!! من این گونه رفتار را جز چاپلوسی و تملق از مدیر و توهین به سایر همکاران نمی دانستم. رفتاری که به شدت از آن بیزار بودم و آن را دون شأن معلم می دانستم. بعد از جلسه ی شورای دبیران سعی کردم دلیل عدم حمایت همکاران را از سخنان خود در مورد نماز جماعت دانش آموزان بدانم. نماز جماعتی که دانش آموزان به خاطر به دست آوردن کارت امتیاز، با وجودی که عادت ماهانه هستند در آن شرکت می کنند.!! به همین خاطر جداگانه از هر همکار سوال کردم. پاسخ های آنان کم و بیش شبیه هم بود. آنها می گفتند:« خانم مدیر من را به اتاق خود خواسته و ضمن تعریف از روش کار شما با دانش آموزان، نامه هایی را که شاگردان شما در صندوق پیشنهادات انداخته اند را به من نشان داد که در آن از شما تعریف و از من انتقاد کرده بودند.»! من با تعجب از این مسئله به آن همکار می گفتم:« خانم مدیر تاکنون هیچ تعریفی از من نکرده و این اولین بار است که من از این جریان مطلع می شوم. مگر هرماه جلسه ی شورای دبیران برگزار نمی شود؟ اگر هدفشان بهبود وضعیت آموزشی دانش آموزان دبیرستان بود، باید این مسائل را در شورا مطرح می کردند.»!! خانم مدیر با این کار خود سبب شده بود تا همکاران نسبت به من واکنش بدی نشان دهند. البته به نظرم منظورش « تفرقه بینداز و حکومت کن» بوده است.!! ۲۴ دی ۷۵ احمد تفضلی زبان شناس، ایران شناس، پژوهشگر، مترجم و متخصص زبان پارسیک، پارتی و استاد زبان های باستانی در دانشگاه تهران بود. او عضو شورای علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از سال ۶۲ و معاون علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی از سال ۷۰ بود. تفضلی در زمینه ی زبان های ایرانی میانه به ویژه پارسیک و پارتی در صحنه ی بین‌المللی از معدود صاحب نظران به شمار می آمد. او ظهر روز ۲۴ دی که با خودروی خود از دانشگاه به خانه اش در شمیران(منطقه ای در تهران)می رفت، ناپدید شد و چند ساعت بعد جنازه‌ ی او پیدا شد.!!قتل او به دنبال سرکوب روشنفکران و قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد. احسان یارشاطر گفت:« احمد تفضلی به دلیل همکاری با بنیاد ایرانیکا به دستور مسئولان جمهوری اسلامی ترور شد. علی یونسی وزیر اطلاعات می گوید که در نخستین دیدارش با خاتمی، او می پرسد:« چرا وزارت اطلاعات یک دانشمند را می کشد؟» یونسی می گوید:« نهاد امنیتی است، اما اساس این وزارتخانه یک نهاد نظامی است و از دل نظامی ها درآمده است.»! احمد تفضلی در۶ انجمن بین‌المللی عضویت داشت و جوایز و تقدیرنامه های رسمی بسیاری دریافت نموده بود و بیش از ده کتاب و اثر تحقیقی از او به جا مانده است. آن چه در این روایت تلخ به هم گره می خورد، یک حقیقت ساده اما دردناک است. وقتی صداقت هزینه بر می شود، چاپلوسی امن ترین مسیر به نظر می رسد و وقتی اندیشه خطر تلقی می‌شود، حذف اندیشمند توجیه می یابد. اما تاریخ نشان داده است که نه تملق ماندگار است و نه سرکوب، بلکه این صدای حقیقت است که هرچند خاموشش کنند، دوباره از جایی دیگر برمی خیزد. ایستادن بر سر باور، شاید تنهایی بیاورد، اما همان تنهایی است که انسان را در سمت درست تاریخ نگه می دارد. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر