۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

رویای پوشالی قصه تکرار

🔴 رویای پوشالی، قصه‌ی تکرار در خیالاتِ بلندِ پادشاهِ وقت توسعه، تنها درختی بود بی‌ریشه که با فواره‌های نفت، آبی می‌شد و می‌رُست. او بنا می‌کرد قصرِ اقتصادش را بر ستون‌هایی که از پولادِ استبداد و آهن بود لیک در آن، «حقِ مردم» جایگاهی داشت؟... هرگز! فصلِ سردِ انقلابِ رنگ و رو رفته انقلابِ «سپید» آمد با شعارِ ارض و با طبلِ زمین‌داری؛ اما دریغ! کشتزاران سوخت در چنگالِ نادانی روستایی، بارِ حسرت بست و راهی شد تا که در پس‌کوچه‌های شهرِ پرغوغا نان بجوید در میانِ فقر و بیکاری. بوی تندِ نفت و فساد بوی نفت آمد... ثروتِ بادآورده در رگ‌های دربارش جاری شد و چرخید؛ سهمِ مردم: سفره‌های خالی و حسرت سهمِ آنان: رانت و تالارهای زرتارین. اقتصادِ متکی بر موج‌های نفت با نسیمی، سقفِ لرزانش فرو می‌ریخت. تکرارِ تلخِ بی‌کفایتی پست‌های کلیدی، سهمِ «یاران» بود نه تخصص، نه لیاقت، نه توانایی؛ تنها کلاهِ بندگی بر سر تنها وفاداری به شخصِ شاه... و امروز هم... همان کابوس، در ردا و جامه می‌چرخد! جناحِ خواص، جای شایستگی را جست و تخصص، زیرِ پای مصلحت‌ها، خُرد و ویران شد. پایانِ یک مسیر وقتی که نخبگان، در انزوایِ قهر، پوسیدند وقتی که فاسدها، بر تختِ مدیریت، نشستند و دعا خواندند آن نهادِ پیر و فرسوده در میانِ باتلاقِ رانت کاراییِ خود را به دستِ بادها بسپرد... و این، پایانِ تلخِ هر نظامی بود که «وفاداری» برایش، برتر از «فهمِ بشر» باشد یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ https://t.me/AshaareAngizeshi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر