۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه
فصل سربسته انفجار
فصلِ سربستهی انفجار
در حصارِ حاکمیتی که لبخند را
پشتِ پلکِ انجماد، دار میزند؛
در غبارِ خفته بر لبانِ تشنهی وطن،
آتشی است زیرِ خاکِ سرد.
وقتی که نان
در سفرههای خالیِ مردم، سراب شد؛
وقتی که جیبِ خاکیِ بیچیزان
در کامِ اژدهایِ فساد، غرق و ناب شد؛
دیگر کلامِ حاکم و فرمانِ تازیانه
بیاثر است.
فشار،
چون بغضِ بستهای در گلویِ شهر،
از انزوایِ فقر
تا انکسارِ قامتِ یک مرد زیرِ بارِ تورم...
قد میکشد.
آنجا که اقلیتی در غنیمتاند
و ملتی در حسرتِ یک لقمه نان و عدل؛
دیگر نه جنگِ خارجی و زخمِ تیرِ خصم
که خشمِ خانگی
بنیانِ قفل و قلعه را ویران کند به قهر.
چون دیگِ سربستهای که جوش میزند در خویش،
ناگه به لحظهی سرخِ «انفجار»
از دست میرود مهار...
و آن دم که توده برمیخیزد از زمین
دیگر تمامِ کاخها
لرزان و بیقرار...
یکشنبه
۲۶ بهمن ۱۴۰۴
https://t.me/AshaareAngizeshi
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر