۱۴۰۴ بهمن ۲۰, دوشنبه

نماز جماعت در دبیرستان یا آموزش تظاهر

۱۸۲-« نماز جماعت در دبیرستان یا آموزش تظاهر به دیانت» از آغاز دی ماه ۷۵ و رسیدن فصل زمستان به دلیل کوتاهی روزها مجبور بودم در نماز جماعت دبیرستان شرکت کنم و نماز ظهر و عصر را در بین صف های دانش آموزان نمازگزار بخوانم. دبیرستان ساعت ۲ بعدازظهر تعطیل می شد و من باید با ماشین رنوی خود ابتدا به مهد کودک می رفتم و پسر کوچکم را تحویل می گرفتم و سپس به مدرسه ی راهنمایی پسر دوم و بعد به دبیرستان پسر اولم می رفتم و آنها را سوار می کردم و همه با هم به خانه می رفتیم. من تا پسر کوچکم را تر و خشک می کردم و ناهار دو پسر دیگرم را می دادم، عصر و غروب می شد و دیگر فرصت نماز ظهر و عصر از بین می رفت. یک روز دانش‌آموزان به من گفتند:« خانم آیا می دونید که نماز ظهر و عصر شما قبول نیست.؟» من یک لحظه فکر کردم شاید بچه ها از من دلخور هستند و من با آنها یا همکلاسی شان رفتار بدی داشته ام که چنین حرفی به من می زنند. پرسیدم :«چرا، مگر من چه کار بدی انجام داده ام.؟» آنها گفتند:« خانم شما کار بدی انجام ندادید بلکه دیگران کار بد انجام می دهند.»! با تعجب و کنجکاوی پرسیدم:« یعنی چی؟ کار بد دیگران چه ربطی به نماز من دارد.؟» آنها گفتند:« آخه خانم بعضی از دانش آموزان در حالی که عادت ماهانه هستند در صف نماز جماعت شرکت می کنند و نماز همه را خراب می کنند.»!!! این بار با ناراحتی پرسیدم:« واقعاً ؟ چرا این کار را می کنند.؟» گفتند:« چون خانم مدیر یا معاون پرورشی، وقتی بچه ها در سجده قرار می گیرند، یک کارت امتیاز در جانمازی آنها قرار می دهند. هر چه تعداد این کارت ها بیشتر باشد نمره ی انضباط و نمره ی تربیتی آنها بیشتر می شود.»!!! اتفاقا فردای آن روز جلسه ی « شورای دبیران» بود. همه ی ما دور میز بزرگ در دفتر دبیرستان نشستیم. من این مسئله را در شورا مطرح کردم و گفتم:« کار ما آموزش و پرورش است و باید حاصل کار ما انسان هایی با مسئولیت و دارای صفات نیک انسانی باشد. ادامه ی این کار باعث می شود تا دانش آموزان وادار به تظاهر و تقلب شوند و در اثر تکرار این روش، صفات تظاهر و تقلب در آنها پرورش می یابد و نهادینه می شود.»! از ظاهر مدیر مدرسه مشخص بود که از این سخنان ناراحت شده است. یک لحظه به همکاران خود نگاه کردم تا آنها هم حرف من را تایید کنند اما متاسفانه هیچ یک از آنان نه تنها با من همراهی نکرد بلکه دیدم همه ی آنان دست به سینه و سر به زیر انداخته، طوری نشسته اند که انگار می خواهند خود را به زیر میز ببرند و پنهان کنند.!! آنها با سکوت سنگین خود فضای جلسه را به نفع مدیر دبیرستان و معاون پرورشی تغییر دادند.!! خانم مدیر با حالتی حق به جانب گفت:« مدرسه ی ما جزو فعال ترین نماز جماعت های منطقه است و فرش ماشینی هایی هم که اداره برای نمازخانه ی ما فرستاده به همین دلیل است.!» او همچنین ادامه داد:« ضمنا آقای قرائتی گفته تظاهر به دینداری هیچ عیبی ندارد.»!! آخوند محسن قرائتی در تلویزیون، برنامه ی « درس هایی از قرآن » را اجرا می کرد. همان آخوندی که در تلویزیون خود را شوخ‌ طبع و مهربان نشان می داد اما وقتی راننده ی معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش آدرس خانه اش را پرسیده بود تا او را به خانه اش برساند ، فقط با اشاره ی انگشت مسیر را به او نشان می داد.!!حتماً آن موقع در حال تظاهر به بی شعوری بوده است.!! جلسه ی شورای دبیران تمام شد و همکاران بدون این که حرفی با من بزنند با عجله اتاق جلسه را ترک کردند. گویی می خواستند خانم مدیر از همراهی آنان با من ناراحت نشود تا مبادا نمره ی ارزشیابی شان را کم کند.!! عجله ی آنان برای خروج از اتاق به حدی بود که حتی دو نفر از همکاران هنگام خروج از درب اتاق به هم برخورد کرده ولحظاتی هر دو به هم گیر کرده بودند و بعد یکی یکی خارج شدند.!! من از این رفتار همکاران خود که دبیر دبیرستان و به قولی قشر « فرهیخته» بودند بسیار ناراحت و متاسف شدم. هنوز بعد از گذشت سالها، آن صحنه ی گیر کردن دو همکار هنگام خروج از درب اتاق پیش چشمم مجسم می شود. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر