۱۴۰۴ بهمن ۲۸, سهشنبه
تفاوت جامعه مدرن ووجامعه توده وار
تفاوت میان «جامعه مدنی توسعهیافته» و «جامعه تودهوار و احساسی
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
◀️۱. چرخه «بتسازی و بتشکنی»
وقتی ساختار حزبی وجود نداشته باشد، مردم به دنبال یک «ناجی»
یا «کاریزما» میگردند.
در این حالت:
احساس بر شعور سیاسی غلبه میکند: مردم به جای مطالعه برنامهها، به شخص دل میبندند
.
مسئولیتناپذیری:
وقتی به یک فرد اقتدا میکنیم، در واقع مسئولیت فکر کردن و برنامهریزی را از دوش خود برداشته و به او واگذار میکنیم
.
عاقبت تلخ
:
چون فرد جایزالخطاست،
وقتی وعدهها محقق نمیشود، همان مردمی که بت ساخته بودند،
بت را میشکنند و دچار سرخوردگی و خانهنشینی میشوند
(همانطور که در مورد دورههای مختلف تاریخی مثل خمینی
↩️۲. فرار از سیاست و تحزب
عبارت «من سیاسی نیستم»
یکی از بزرگترین موانع دموکراسی است.
در کشورهای توسعهیافته
(مانند الگوهای اروپایی یا آمریکای جنوبی ...)، قدرت در دست احزاب است. حزب یعنی «برنامه» و «پاسخگویی
».
اگر حزبی وعده دهد و عمل نکند، در انتخابات بعدی توسط مردم حذف میشود، اما تشکیلات باقی میماند. در ایران اما، با شکست یک فرد، یک نسل از سیاست ناامید شده و به خانه میرود
.
⬇️۳. فقدان پرسشگری
(از خمینی تا پهلوی)
در فرهنگ فردگرا، «ارادت» جایگزین «پرسشگری» میشود.
وقتی میلیونها نفر از یک رهبر استقبال میکنند اما از او درباره جزئیات وعدههایش
(مثلاً وعدههای نوفللوشاتو) سوال نمیکنند، راه برای استبداد یا ناکارآمدی باز میشود.
این الگو در مورد رضا پهلوی یا
هر شخص دیگری هم صادق است؛ اگر مردم به شخص رای بدهند نه به مرامنامه، تاریخ دوباره تکرار خواهد شد.
⬅️۴. تفاوت با جوامع دیگر
(مانند آمریکای جنوبی)
مثال آمریکای جنوبی بسیار هوشمندانه است. در آن منطقه، حتی در دل دیکتاتوریها، احزاب ریشهدار
(مثل احزاب چپ یا کارگری)
وجود داشتند که پس از سقوط دیکتاتور، خلاء قدرت را پر کردند و اجازه ندادند جامعه دوباره به دست یک «فرد» بیفتد
.
❕⬅️پرسش از طرفداران رضا پهلوی:
«اگر رضا پهلوی به وعدههایش عمل
نکرد چه میکنیم؟»
، پاسخ تلخ اما واقعبینانه این است:
اگر با همین دستفرمان فعلی پیش برویم، هیچ کار خاصی نمیکنیم
!
🖍۱. دوباره غافلگیر میشویم:
چون
به
« شخص» چک سفید امضا داده شده است ابزار قانونی برای بازخواست او نداریم
.
🖍۲. سرخورده میشویم:
دوباره به خانهها برمیگردیم و میگوییم «سیاست کثیف است»
و باز هم ۵۰ سال دیگر صبر میکنیم.
🔷️. تکرار بتشکنی:
شروع میکنیم به انتقاد به بت جدید که چرا اشتباه
کردیم مثال آن خمینی سال ۵۷ است
متاسفانه اکثر ایرانیان از تاریخ درس
نمی گیرند.اشتباهات خود را تکرار
می کنند .
جامعه متمدن پرسشگری و انتقاد می کند
بجای تعریف و تمجید کردن
.
↙️راه حل چیست؟
تنها راه فرار از این چرخه، عبور از «شخصمحوری» به سمت «برنامهمحوری» است.
اگر امروز به جای شعار دادن برای یک فرد، بپرسیم
«حزب شما چه برنامهای برای اقتصاد دارد؟»
یا «قانون اساسی پیشنهادی شما چگونه قدرت را مهار میکند؟»،
آن وقت دیگر فرقی نمیکند چه کسی در راس باشد؛
چون این
«تشکل و مرامنامه» است که او را کنترل میکند
.
خلاصه کلام:
تا زمانی که «پیروی احساسی» جایگزین «عضویت تشکیلاتی» باشد، سرنوشت ما لنگِ تصمیمات و خلقیات یک نفر خواهد ماند، نه اراده جمعی ملت هستیم
یکشنبه
۲۸ بهمن ۱۴۰۴.
https://t.me/fmphl
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر